بيت
برابر دل و جانست يار لا و الله * ز جان و دل بگزيرذ « 344 » ز يار نگزيرذ
من با عشق او پاى بر دايرهء هلاك نهاذه و از شوق وى [ 275 ] بر بستر مرگ اوفتاذه او را بينم با ديگرى پيوند گرفته و با غيرى رشتهء مواصلت و معاشرت درهم پيوسته [ 276 ] آنگه مردى و حميت را چه كنم و رشك و غيرت را براى كذام روز دارم .
بيت
بتر زان چه باشذ كى مهر آزماى * گزينذ ز گيتى يكى دلرباى
پس آنگه برو تيغ كين آخته * ببيندش با ديگرى ساخته
مرا مرگ بهتر از آن درد و خشم [ 277 ] * مگر كين نژندى نبينم به چشم
و من چون موت احمر « 345 » را برين حال ترجيح مىنهم و قتل مثقل [ 278 ] را برين قضيه اختيار ميكنم كى انديشم [ 279 ] كى از دست من كارى آيذ كى هلاك جانورى در آن بوذ يا بمصالح و مفاسد قبيله و عشيره كى نگرم مصلحت آنست كى آبى از بطلان اين
شرح
( 344 ) - گزير بگزيرد : چاره كردن و گزردن ( انندراج ) .سرانجامشان رفت بايد بگور * كه نگزيرد از گور نزديك و دور( يوسف و زليخا منسوب بفردوسى )كه اين بسته را ( ضحاك ) تا دماوندكوه * ببر همچنان تازيان بىگروه
كه نگزيرد از مهترى بهترى * سپهبد نژادى و گنداورى( فردوسى )با سيه باش چونت نگزيرد * كه سيه هيچ رنگ نپذيرد( سنائى ) -بود آزاد از آنكه نگزيرد * و انچه بدهند خلق نپذيرد( سنائى )
پس حاجت به آب بيشتر بود كه بدگر چيزها كه بدرستى از او همى بگزيرد و نه به بيمارى ( الانبيه عن حقايق الادويه ) .ترا نگزيرد از بخشنده شاهى * مرا نگزيرد از رخشنده ماهى( ويس و رامين )از هزل وجد چو طفل بنگزيردم دو دست * گاهى بلوح و گه بفلاخن درآورم( خاقانى )
مصر شدند كه جز از اين مداوا نيست از خوردن نمىگزيرد و اين رنج جز به شراب تداوى نپذيرد ( راحت الصدور راوندى ) .
ترا بنگزيرد از كسى كه در پيش كار تو باشد ( تفسير ابو الفتوح رازى )
( لغتنامه )
( 345 ) - موت احمر : بفتح موت سخت ( انندراج ) .
هامش
[ 275 ] - مر : مهر وى
[ 276 ] - مر : متصل كرده
[ 277 ] - مر : مرا مرگ بهتر خود از درد و خشم
[ 278 ] - مر : اثقل
[ 279 ] - مر : از آن كى