بر در غار مترصد خروج او نشسته است پس چون كار بر وى از غار تنگتر شذ و گرسنگى و نياز دست يافت و خروج ضرورى گشت باحتياطى هرچه تمامتر پاى از غار بيرون نهاذ و گفت پيش از آنك در مطالبت قوت شروع پيوندم و بطلب طعمه عازم شوم كسى را طلب مىبايذ كرد كى شر اين دشمن قوى از من دفع كنذ و بلاى اين خصم منكر از من بازدارذ نزديك نشيمن او هزبرى هصور « 329 » و ضرغامى « 330 » جسور آرامگاه داشت « اسد كثيف اللبدتين هصور » « 331 » روباه نزديك رفت و گفت سايهء ملوك آفتاب سعادتست كى مظلومان از صواعق آفات بذان التجا سازند و از مكاره خصوم بذان انتما « 332 » برند و از اينجاست كى پيغامبر عليه السلام ميفرمايذ « السلطان ظل الله فى الارض يأوى اليه كل مظلوم » ميفرمايذ كى ملوك سايهء آفريذگارند بر روى زمين تا مظلومان و بيچارگان از صدمهء ظالمان با حضرت ايشان گريزند و ستمرسيذگان از بيداذ جباران پناه با بارگاه ايشان برند [ 264 ] و هركه پناه با سايهء آفريذگار آورد و التجا بجوار ملوك ساخت [ 265 ] از صولت ظالمان و شر شريران و صدمت بىباكان ايمن و ساكن شوذ [ 266 ]
بيت
در سايهء تو هركه پناه آورد * اندر پناه سايهء يزدان شذ
شير گفت زمينى كى در حمايت سلطنت و سايهء فر و شكوه من باشذ . عجز : باذ بر غنچه نيارذ كى كنذ پردهدرى . جور و ظلم
شرح
( 329 ) - هصور - شير بيشه ( فرهنگ نفيسى ) - براى مهمله كصبور - شير بيشه هصور بالفتح و هصوره كجهوره و هيصور و هيصار مثله ( انندراج ) .
( 330 ) - ضرغام - بالكسر - شير بيشه به اين معنى بفتح غلط است ( انندراج ) .
( 331 ) - شيرى پرهيبت و جانور شكر با هيئتى بشكوه با يالهائى انبوه بر شانههايش .
( 332 ) - انتما : بكس نسبت يافتن .
هامش
[ 264 ] - مر : و بيچارگان ايوا به حضرت ايشان مىآرند و انتما ببارگاه ايشان مىكنند
[ 265 ] - ملى : زد
[ 266 ] - مر : آمن شذ .