اندازذ چگونه حمايت كنى بهرام گفت بازگوى آن حكايت [ 260 ] گفت خواندهام كى عقابى كى نهنگ را بچنگال از قعر آب بركشيذى و پيل را بمنقار از حضيض هامون [ 261 ] بر اوج هوا بردى .
بيت
عقاب چرخ كى گيتى شكار مخلب اوست * بدور او چو كبوتر اسير مضرابست « 327 »
روباهى را دريافت خواست كى از هوا بر سر او فروذ آيذ و چون صعوه « 328 » از پشت زمينش درربايذ روباه از آن هيبت خوذ را در غارى انداخت و قريب بيست روز از صولت آن عقاب در غار بماند [ 262 ] بهيچوجه از تنگناى غار انديشهء خروج نيارست كرد [ 263 ] و در خيال چنان مستحكم كرده بوذ كى عقاب
شرح
( 327 ) - مضراب : نوعى آلت صيد مرغ و ماهى بوده است يعنى كيسه مانندى از تور كه انتهاى آن بتدريج باريك ميگردد و دهانه آن بر حلقهء يا چنبره از چوب يا آهن مانند كم غربال بسته شده است و دسته درازى بر اين حلقه تعبيه شده است كه بدست ميگيرند و مرغ را در هوا يا بر زمين بر شاخ درخت و ماهى را در آب چنان بسرعت ميزنند و حلقه مضراب را بر او مىافكنند كه در كيسه تورى گرفتار ميگردد . ( حاشيه كليله چاپ مينوى ص 369 ) .
حافظ مىفرمايد :هر مرغ فكر كز سر شاخ طرب بجست * بازش ز طره تو بمضراب ميزدماز ابو الفرج رونىدل از وداع عزيزان چو ديگ بر آتش * تن از غريو رفيقان چو مرغ در مضراباز مسعود سعد :اگر كبوتر گردد مخالفت ملكا * ز دام تو نجهد چون كبوتر از مضراباز مختارى غزنوى :شب در اين چرخ پرستاره ز رنج * چون كبوتر ميان مضرابماز كليله چاپ مينوى :گر خصم تو آتش است من آب شوم * ور مرغ شود حلقه مضراب شوم( 328 ) - صعوه - مرغى كوچك شبيه بگنجشك كه سرش سرخ است .
هامش
[ 260 ] - چونست آن حكايت
[ 261 ] - مر : خاك
[ 262 ] - مر : در غار بيمار بماند
[ 263 ] - مر : خروج از ضمير نمىيارست كرد .