اقياد « 308 » و اغلال « 309 » بياوردند و جائى كى معدن گوگرد بوذ و آن را آتش خوذافروز گفتندى [ 251 ] و زمين از حرارت آتش چون دوزخ تافته شذه بوذ همه را در آتش انداختند هرگز سمندران بذان مرگ نمرده بودند و بذان نزهى وطنى نيافته آواز داذند كى اى بذبختان
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »
« 310 » اين نوع قتل در حق ما احياء « 311 » مطلقست و اين جنس موت ما را حيات ابد .
بيت
از زمرهء زندگان كنونيم * كاندر غم عشق يار مرديم
از غايت جهل بتعذيب آتش و انداختن [ 252 ] در آن ، حال ما را بر حال خويش قياس كرديذ و ندانستيذ كى آتش ظلمه « 312 » و فسقه « 313 » را سوزذ و او را با مطيعان و صالحان كار نبوذ [ 253 ]
بيت
بالنار خوفنى قومى فقلت لهم * النار ترحم من فى قلبه نار « 314 »
عقابان از آن معنى تأسفها خوردند و ندامت مفيد نبوذ و تو نيز قياس من در مجالست اهل علم و مؤانست زمرهء دانش بر حال خويش ميكنى و از غايت جهل نميدانى كى مصاحبت با ايشان
شرح
( 308 ) - اقياد - بالفتح و دال مهمله جمع قيد كه بمعنى بند باشد ( انندراج ) .
( 309 ) - اغلال - بالفتح جمع غل بالضم - طوق آهنى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 310 ) - سوره مباركه آل عمران آيههاى 169 و 170 آنان را كه به راه خدا كشته شدند مرده مپنداريد كه آنها زندگانند و نزد پروردگار خويش روزيمندان - شادند به آنچه خدا از بخشش خود بديشان ارزانى داشته .
( 311 ) - احياء - بالكسر - زنده كردن ( انندراج ) .
( 312 ) - ظلمه - جمع ظالم - بمعنى ستمكاره ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 313 ) - فسقه - جمع فاسق - بمعنى ناراست كردار - زناكار - ( نقل به اختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 314 ) - ياران ، اين سوختهء عشق را به كيفر آتش بترسانيدند . ايشان را گفتم :
« باكى نيست » . آتش بر عاشقان دلسوخته ؛ رحمت و شفقت آرد .
هامش
[ 251 ] - مر : خواندندى .
[ 252 ] - مر : القاء
[ 253 ] - مر : صلحا كارى نباشذ