اين دوگانه را احتياج از نشيمن دور كرده بوذ و گرسنگى از وطن منزعج « 299 » گردانيذه و اين عقاب در آن حالت تافته شذه بوذ كى اگر پيل را دريافتى چون طير ابابيل « 300 » برو آتش باريذى و اگر شير بذو بازخوردى از مثالب « 301 » مخالب او ديذى آنچ ديذى چون نظر بريشان افكند برپريذ و چون قضاء مبرم « 302 » چنگل و منقار در هر دو محكم كرد بهزار محنت يكى از ايشان بجست و خونآلود و مجروح سوى نشيمن آمذ و آن ديگر در چنگ او هلاك شذ خيل سمندر چون آن حالت بديذند بيكبار جمله شذند و بر عقاب حمله آوردند و يار خوذ را كشته از چنگ او بيرون كردند و عقاب را از مقاومت و مقاتلت [ 244 ] ايشان چند جاى جراحت رسيذ با خود گفت با دشمنان بسيار تنها كوشيذن جنونست و خوذ را بتهمت مردى در چنگ حوادث انداختن ديوانگى [ 245 ] حالى را درين مقام گريز به از ستيز و فرار به از قرار .
بيت
گريز بهنگام را كارساز * گريز بهنگام پيروزى است
پس روى بتافت و با وطن خويش آمذ و اجناس خود را جمع كرد و امثال خويش را بخواند و حال مضاربت و مقاتلت سمندران شرح داذ و گفت با اين عار منقار را چه كنيم و با اين ننگ چنگ را كجا بريم و اگر شما معاونت من نكنيذ و يارى من ندهيذ و انتقام من نكشيذ ازين غصه خانه در ميان بومان برم و ازين ننگ چنگ در دامن استظهار
شرح
( 299 ) - منزعج - بىآرام و از جاى بركندهشده ( فرهنگ نفيسى ) .
( 300 ) - ابابيل - بالفتح و كسر باى ثانى بتحتانى رسيده - بمعنى گروههاى مرغان جمع اباله كه بكسر اول و تشديد موحده بمعنى گروه مرغانست و بمعنى طائر معروف كه در سقف عمارات از پر مرغان آشيانه سازد خطاست . ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 301 ) - مثالب - بالفتح و كسر لام زيانها ( نفيسى ) .
( 302 ) - قضاى مبرم - قضائى كه اجتناب از آن ممكن نباشد ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 244 ] - ملك . ملى : در مقاومت و مقاتلت
[ 245 ] - مر :دليرى كى ننديشد از پيل و شير * تو ديوانه خوانش مخوانش دلير . . .