بدشوارى [ 242 ] رسيذى .
بيت
لها عقاب عقاب الجو حايمة * من دونها و هى تخفى فى خوافيها « 290 »
وقتى اين عقاب از سر اين قلهء راسخ « 291 » و ذروه راسى « 292 » بطلب صيد روى در صحرا و قفار « 293 » و اوديه « 294 » و انهار نهاذ و از سرعت حركت قوادم « 295 » قدم در زمين هندوستان نهاذ و از عجلت طيران اجنحه « 296 » در آن صحارى نزول كرد آتش گرسنگى در احشاء « 297 » او ملتهب شذه و از نايافت صيد بغايت مضطرب گشته مگر نشيمن سمندر بذين زمين نزديك بوذ و يك دو ازيشان بطلب طعمه از آشيان بيرون افتاذه بوذند و برين هامون ميگرديذند و ايشان خانه در ميان آتش سازند و آشيانه در ميان اخگر نهند چنانك گفتهاند [ 243 ]
بيت
و طاير يسبح فى جاحم * كماهر يسبح فى غمر « 298 »
شرح
( 290 ) - آن كوه بلند را گردنههائى سهمگين بودى كه از هيبتش عقاب بلند - پرواز آسمان ، در تحير بماندى و از بيچارگى سر به زير پر بكشيدى .
( 291 ) - راسخ - استوار و پابرجاى ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 292 ) - راسى - محكم و استوار و برجاىمانده و ثابت و غيرمتحرك ( نفيسى ) .
( 293 ) - قفار - جمع قفر - بيابان بىآب و گياه و زمين خالى ( نقل باختصار ) از فرهنگ نفيسى ) .
( 294 ) - اوديه - جمع وادى - گشادگى ميان دو كوه - بيابان و صحرا و دشت ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 295 ) - قوادم - جمع قادمه بمعنى پردراز مرغ ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 296 ) - اجنحه - بالفتح و كسر نون و حاى حطى - جمع جناح بال مرغان ( انندراج ) .
( 297 ) - احشاء - بالفتح - جمع حشا آنچه در سينه و شكم باشد از دل و جگر و سپرز و معده و روده و مانند آن ( انندراج ) .
( 298 ) - چه بسيارند پرندگانيكه همچون شناگران فرورفته در ميان آبهاى انبوه ، در كام آتش فرومىروند ( و آتش آنها را زيانى نرساند ) .
هامش
[ 242 ] - مر : به سختى .
[ 243 ] - مر : كما قيل .