بيت
گفتم امسال شوى به ز پار * رو كى همان احمد پارينهءى
در تهديدى كى مرا مىنمائى و توبيخى كى ميكنى نيك برانديش تا خوذ از من چه گناه صادر شذه است و كذام جريمه حادث آمذه عم ما را دخترى است طفل در حبالهء « 280 » عقد هيچ آفريذه نيامذه بوذ و كس خواستارى او نكرده بسبب مصلحت خاندان و دفع شروع « * » بيگانگان در ملك و مال خويش ببندگى من راغب شذ و نظر قبول بر من انداخت سخن او و ازان پذر رد نتوانستم كردن كى در دنيا ملوم « 281 » گشتمى و در آخرت مؤاخذ « 282 » و درين شيوه از جهت تو با وى هرگز سخنى نرفته بوذ از آن جهت كى تو باعمال خسيس و حركات منكر « 283 » امكان اين معنى نگذاشته بوذى و در مسالك « 284 » مراضى عم و پذر هرگز قدمى نگذارده و از مساعى تو در افعال شنيع و اعمال قبيح هزار افسانه بر وى خوانده باشند دختر به تو ندهذ مرا چه گناه باشذ بهرام گفت با من از سر تفقه و تدرس مىجنبى و سخن فقيهانه و حيل دانشمندانه بر من مىپيمائى و خوذ را چون ناصحى امين و واعظى مشفق [ 233 ] بر كار مىكنى [ 234 ] و نمىدانى كى بموعظت محبت زايل نشوذ و بنصيحت عشق باطل نگردذ .
شرح
* - شروع : حمله و هجوم
( 280 ) - حباله - دام و قيد و در حباله نكاح : در قيد نكاح ( از فرهنگ نفيسى ) .
( 281 ) - ملوم - كصبور - ملامتكردهشده ( انندراج ) .
( 282 ) - مؤاخذ - معاقب و انكه خداوند عالم وى را از جهت گناهى كه كرده است عقوبت مىكند - سياستشده و سزادادهشده و عقوبتشده و سرزنشكرده شده و عتابشده و بازخواست شده ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 283 ) - منكر - براى مهله كمكرم - بد و قبيح و ناشايسته و امر قبيح كه هركه بيند انكار كند و نامشروع ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 284 ) - مسالك - بالفتح و كسر لام - راهها و اين جمع مسلك است ( انندراج ) .
هامش
[ 233 ] - مر : شفيق
[ 234 ] - مر : بر من عرضه ميكنى .