دماغ موش گذر كرد و روائح « 275 » نسيم صبا بر مشام او اجتياز « 276 » نموذ با خويشتن آمذ گفت منت خداى را كى ازين ورطهء هايل بجستم و ازين داهيهء مهلك خلاص يافتم شكرانهء رستگارى را بذين گرمابه فرو بايذ شذ و غسلى برآورد و دو ركعت نماز بگزارد در گرمابه رفت خالى يافت آبى خوش و هوائى معتدل سر و تن بشست و گرمابهء ملكانه بزذ چون فارغ شذ بيرون آمذ [ 229 ] بمسلخ رسيذ كربهء را ديذ در گرمابه مىشذ موش را ديذ كى . عجز :
گرمابهزدهء آبچكان از مويش . خرامانخرامان مىآمذ گربه گفت عجز : خه « 277 » مجلس عالى ز كجا مىآئى . گرمابه زذنت خوشباذ گفت [ 230 ] اى حرامزاذه اگر ترا نديذمى هرچه خوبتر بوذى [ 231 ] پس اگر تصديع غضب و ابرام غيظ و غصه كمعقلى و محنت نادانى تو نبوذى هرچ مباركتر مناكحتى و هرچ ميمونتر مصاهرتيست [ 232 ] بهرام گفت اگر من در پاداش اين عمل كى تو با من كردهءى و مكافات اين شيوه كى ورزيذهءى كارى كنم و دفعى سگالم بايذ كى مرا معذور دارى كى مبادى « 278 » خصومت و اوايل آزار از تو بوذه است و البادى اظلم . « 279 » بهروز گفت باز با سر آن اعمال پسنديده خواهى شذ و مصاحبت آن دوستان گزيذه اختيار خواهى كرد .
شرح
( 275 ) - روائح - بفتح اول و كسر همزه كه حرف چهارم است و سكون حاى مهمله - جمع رائحه كه بمعنى بوى خوش باشد . ( انندراج ) .
( 276 ) - اجتياز - بگذشتن از جائى ( انندراج ) .
( 277 ) - خه - بفتح اول و سكون هاى هوز - بمعنى خوش و خوشاوزه و زهى و كلمهء تحسين است و به عربى بخبخ گويند و خهى مركب است از خه واى خطاب است مانند بارك الله و آفرين ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 278 ) - مبادى - بالفتح و كسر دال - آغازها - ( انندراج ) .
( 279 ) - آغازكننده ستمكارتر است .
هامش
[ 229 ] - مر : چون فارغ شد بر نيت آمدن به خانه عزم خروج كرد
[ 230 ] - مر : طاب حمامك موش گفت
[ 231 ] - مر : موش گفت لو لم ارك يابن البطرا يعنى اى حرامزاده اگر ترا نديذ مى هرج خوشتر گرمابهء بود
[ 232 ] - ملى - ملك : اگر غصه و غضب و كمعقلى و نادانى تو نبودى هرچه مباركتر تزويجى و ميمونتر زناشويى است .