با من كى بذين بيچارگى و عجز و اضطرار و فروماندگى استقبال تو كردهام مثال آن موشست با گربه بهرام گفت بازگوى آن [ 221 ] حكايت : گفت گويند وقتى موشى كى هرگز اندام او ضربهء حربهء گربه نچشيذه بوذ و چشم او روى تلهء آدمى نديذه در دكان قصابى آشيانه داشت و اين دكان ملاصق « 271 » گرمابهء بوذ روزى قصاب ذبيحه [ 222 ] بكشت و شكنبهء آن ناشكافته [ 223 ] بگذاشت موش از سوراخ بيرون آمذ و گرسنگى بر وى كار كرده بوذ در دكان جز شكنبه چيزى نيافت گرد شكنبه برمىآمذ و ميگفت در ضمير اين هر آينه چيزيست نفيس و ثمين و الا به اين احتياط چرا بستهاند صواب آنست كى فرجهءى « 272 » [ 224 ] درين خزينه كنم و رخنهءى [ 225 ] درين دفينه اندازم و هرچ كالاى قيمتى است بآهستگى در گنجهء خويش كشم [ 226 ] و از آن نفقه و هزينه مىسازم پس سوراخى در آن كرد و درون رفت چون تمام در سرگين [ 227 ] فرورفت پايش گرفتار شذ [ 228 ] و خوذ را رهائى نتوانست داذن بعد لحظهءى قصاب درآمذ شكنبه را ديذ سوراخ كرده فروافشاند موشى با حشواز شكنبه بيرون آمذ رائحه نتن « 273 » او را مدهوش كرده بوذ قصاب گفت مگر مرده است همچنانش در ميان آن نعمت بگذاشت و گفت :
بيت
نعمت دنيا و نعمتخواره بين * اينت نعمت اينت نعمتخوارگان
پس چون قصاب پس كار خوذ برفت نفائح « 274 » لطيف هوا بر
شرح
( 271 ) - ملاصق - متصل و برچسبيده و پيوسته و نزديك ( فرهنگ نفيسى ) .
( 272 ) - فرجه - بالضم و فتح جيم - گشادگى ميان دو چيز و شكاف چيزى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 273 ) - نتن - چيز بدبوى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 274 ) - نفائح - بالفتح و كسر همزه و سكون حاى مهمله - بوهاى خوش ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 221 ] - مر : چگونه است آن
[ 222 ] - ملى : ضبيحه
[ 223 ] - مر : ناافشانده .
[ 224 ] - ملك : فرجهء
[ 225 ] - ملك : رخنه
[ 226 ] - مر : كنم
[ 227 ] - مر : بسرگين
[ 228 ] - مر : گشت .