رفته بوذ تقرير كرد و گفت اى فرزند ارادت من چنان بوذ كى اين وصلت از جهت بهرام ميسر شوذ [ 210 ] كى او را عقل و ذكا « 259 » و فطنت « 260 » و دها نيست « 261 » كى در عزوبت « 262 » خوذ را نگاه دارذ و اگر اين [ 211 ] مصاهرت به جهت او واقع گشتى [ 212 ] نيز بهواى نفس و سورت « 263 » شهوت قصد درو بام مسلمانان نكردى [ 213 ] و فضيحت و رسوائى ما را و ديگران را حاصل نياوردى كى با تهتك « 264 » او بر مال و سر انديشناكيم و با جرأت او در هتك استار « 265 » مسلمانان بر نفس و جان ايمن نيستيم اكنون تدبير اين كار چيست و كفايت اين مهم بچه طريق ميتوان كرد عم تو به هيچ حال دختر به بهرام نخواهذ داذ و بداماذى وى راضى نخواهذ شذ و اگر تو بسبب رضاى براذر ازين كار امتناع نمائى و ازين مهم احتراز كنى هزار بيگانه در آرزوى آنند كى پاى درين كاشانه نهند و درين آشيانه نشيمن سازند . بهروز گفت رضاى عم و خشنودى پذر پيش من بر جملهء مهمات دنيا تقدم دارذ و در عقبى كذام وسيلت اين فضيلت دارذ كى رعايت حقوق عم و پذر .
بيت
رضاى او را از كائنات گير عوض * جناب او را از حادثات ساز پناه
پس عقد جوهر با بهروز بسته شذ و رشتهء اين مصاهرت
شرح
( 259 ) - ذكا - تيزى خاطر - ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 260 ) - فطنت - دانائى و زيركى و تيزخاطرى ( از فرهنگ نفيسى ) .
( 261 ) - دها - زيركى و كاردانى و تيزى ذهن و جودت رأى وجودت فهم - ( فرهنگ نفيسى ) .
( 262 ) - عزوبت - بىزنى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 263 ) - سورت - شدت و اشتداد و تندى وحدت و تيزى ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 264 ) - تهتك - دريده و شكافته گرديدن پرده و رسوا شدن ( فرهنگ نفيسى ) .
( 265 ) - استار - جمع ستر - بمعنى پرده و حجاب و نقاب و روپوش و پوشيدگى - ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 210 ] - مر : و اين قرابت از بهر وى ممكن گردذ كى
[ 211 ] - مر : و چون اين
[ 212 ] - مر : واقع گردذ
[ 213 ] - مر : نكنذ .