آن مرد از ميان همه لقمان را اختيار كرده بوذ و زمام امور و مهمات خويش در كف كفايت او نهاذه و اگر حادثهء نازل گشتى در ظلمت آن خطب « 241 » استضاءت « 242 » از پرتو راى او جستى [ 189 ] و اگر داهيهء « 243 » واقع آمذى [ 190 ] در محنت « 244 » آن مكروه استعاذت بعقل مشكلگشاى او نموذى غلامان جوشن حسد در بر كردند و تيغ رشك از نيام طبع بر [ 191 ] كشيذند و جمعيت ساختند و متفق الكلمه شذند بر آنك [ 192 ] لقمان را از قربت بيندازند و صورت جميل افعال او را در چشم خواجه قبيح گردانند و تا ايشان در حق لقمان سعايت « 245 » و غمز « 246 » بيشتر ميكردند او محافظت و مراعات احوال ايشان بيشتر [ 193 ] مينموذ و تا ايشان در باب وى بذى بيشتر مىسگاليذند « 247 » او تفقد « 248 » و تعهد ايشان و خدمت و بندگى خواجه نيكوتر مىكرد و مىگفت :
بيت
يجدون فى قتلى و اصفح هازلا * كانى على الصبر ضربة لازب « 249 »
شرح
( 241 ) - خطب - بفتح حاء : حال و شان و كار خرد باشد يا بزرگ ( انندراج ) .
( 242 ) - استضاءت - روشن كردن ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 243 ) - داهيه - بر وزن حادثه - بمعنى سختى زمانه و حادثه و كار بزرگ ( انندراج ) .
( 244 ) - محنت - بكسر اول و فتح ثالث - آزمايش و بلا - محن كعنب جمع ( انندراج ) .
( 245 ) - سعايت - بالكسر و فتح ياى تحتانى - غمازى و بدى كردن ( نقل به اختصار از انندراج ) .
( 246 ) - غمز - بالفتح و زاى هوز - ببدى كسى شتافتن و نمامى و سخنچينى كردن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 247 ) - سگاليدن - سگاليدن و سگالش مصدر سگال بر وزن خيال است بمعنى انديشه و فكر و گفتگو ( انندراج ) .
( 248 ) - تفقد - بدال ابجد در آخر بر وزن تفعل - گمشده را واجستن و وا پرسيدن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 249 ) - به سختى در كشتنم عزم جزم نمايند . اما من شوخطبعانه ، با بزرگوارى از گناهشان درمىگذرم گوئى شكيبائى و تحمل در من نيروئى ماندگار است .
هامش
[ 189 ] - مر : كردى
[ 190 ] - مر : گشتى
[ 191 ] - ملى . ملك : از نيام بر
[ 192 ] - ملك : بر انكه - مر : گشتندكى
[ 193 ] - مر : زيادتتر