تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
روزى خواجهء لقمان جمله غلامان و حاشيه [ 194 ] را بار داذ و بحضور لقمان مثال فرموذ لقمان انقياد « 250 » مثال را به خدمت مبادرت پيوست و بنازلترين موضعى از حاشيهء بساط در صف بندگان مطيع باستاذ . جمله غلامان ملازمت « 251 » سكوت نموذه تا خود از حضرت خواجه چه فرمايند تا بمطاوعت پيوسته شوذ [ 195 ] و ملازمت [ 196 ] صموت « 252 » واجب داشته تا از مخدوم چه مثال صادر شوذ تا در تقديم آن مبادرت نمايند خواجه همه را بگذاشت و روى بلقمان كرد و گفت اى غلام نداى خواجه را بلبيك « 253 » اجابت تلقى « 254 » كرد خواجه گفت برو و گوسفندى بكش و بمطبخى ده تا بپزذ و چون پخته شذ [ 197 ] بهترين اندام و شريف‌ترين اعضاء وى پيش من آور بر مقتضاى فرمان و موجب مثال خواجه برفت و بعد از ساعتى دل و زبان حاضر كرد پيش وى [ 198 ] خواجه فرموذ كى ديگرى بكش و بترين اجزا و وضيع‌ترين [ 199 ] اندام وى به من رسان برفت و هم دل [ 200 ] و زبان بياورد خواجه روى بغلامان خويش و حاسدان كرد و گفت بهترين خواستم دل و زبان آورد و ببترين اشارت كردم [ 201 ] هم دل و زبان
شرح
( 250 ) - انقياد - بكسر اول و ثالث و دال مهمله فرمانبردارى ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 251 ) - ملازمت - بالضم و فتح زا و ميم - پيوسته بودن به جائى يا نزد كسى ( انندراج ) . ( 252 ) - صموت - صمت صمتا و صموتا ؛ خاموشى . ( 253 ) - لبيك - كلمهء ايجاب يعنى استاده‌ام در خدمت تو و حاضرم در اطاعت و فرمانبردارى تو . ( 254 ) - تلقى - مأخوذ از تازى - پذيرفتن چيزى ( فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 194 ] - مر : حاشيت [ 195 ] - مر : آيد [ 196 ] - ملك : مر : ملابست [ 197 ] - مر : تلقى كرد گفت برو و گوسفندى بمذبح بر و از مذبح بمطبخ رسان و چون نضج يابد و طبخ پذيرذ [ 198 ] - ملك : زبان پيش خواجه حاضر كرد [ 199 ] - ملك : و خسيس‌ترين [ 200 ] - مر : بعد لحظه هم دل [ 201 ] - مر : و بترين خواستم