تقادم « 229 » اين مصاهرت « 230 » به جهت بهروز چرا بايذ كرد و اين مناكحت به جهت وى [ 179 ] چرا بايذ ساخت و اگر بهروز بدولت داماذى تو مخصوص شوذ [ 180 ] و بقبول فرزندى تو سبق « 231 » بزذ حميت « 232 » بر طبيعت متنمر « 233 » بهرام غالب گردذ و حسد بر طينت شوخ او دست يابذ [ 181 ]
بيت
حسد آنجا كى آتش افروزذ * خرمن عقل و عافيت سوزد
در ميان براذران بدين علت خصومت و گفتوگوى واقع شوذ [ 182 ] و جنگ و آزار [ 183 ] حادث گردذ [ 184 ] و مصادمت آن به جائى رسذ كى از خانه اثر نمانذ و مقارعت « 234 » آن به حدى انجامذ كى دشمن دست يابذ بصواب آن نزديكتر كى بهرام را ببندگى قبول فرمائى و سايهء شفقت و عنايت بر سر وى اندازى كى بهروز را سعادت دانش كى باكتساب آن مشغولست خوذ ضايع نگذارذ و كرامت علم كى در تعلم آن تشمر « 235 » مىنمايذ
شرح
( 229 ) - تقادم - بر وزن تفاعل - با يكديگر برابر ايستادن و مقابل شدن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 230 ) - مصاهرت - مأخوذ از تازى - دامادى و قرابت و خويشى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 231 ) - سبق - سبقت و سبق - بمعنى پيشىآمده و بالفظ بردن و گرفتن و كردن مستعمل شيخ شيراز - تو در سيرت پادشاهى خويش - سبق بردن از پادشاهان پيش ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 232 ) - حميت - بفتح اول و كسر ثانى و تشديد تحتانى - بمعنى غيرت و ننگ - حميات جمع ( انندراج ) .
( 233 ) - متنمر - بكسر ميم مشدد و سكون راى مهمله - خشمناك ( انندراج ) .
( 234 ) - مقارعت - بالضم و فتح را و عين مهملتين واكوفتن دليران همديگر را ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 235 ) - تشمر - براى مهمله بر وزن تفعل - مهيا شدن براى كار ( نقل به اختصار از انندراج ) .
هامش
[ 179 ] - مر : مقاربت براى وى
[ 180 ] - مر : بهروز - تنصيص داماذى تو تخصيص يابذ
[ 181 ] - مر : دست يابذ و سوداء فاسد بر دماغ آن حاسد مستولى شوذ
[ 182 ] - مر : علت مخاصمت و مشاجرت واقع گردذ
[ 183 ] - مر : و مضاربت و مقاتلت
[ 184 ] - مر : شوذ