و نتايج و مواليد او [ 171 ] بقبائل اباعد « 225 » نسبت گيرذ پسر من آن بوذ كى از پسر من بوذ [ 172 ] نه از دختر و نام من زنده فرزندى دارذ كى از صلب من بوذ نه از پشت بيگانه . [ 173 ]
بيت
بنونا بنوابنائنا و بناتنا * بنوهن ابناء الرجال الاباعد « 226 »
و پسران تو جگرگوشگان [ 174 ] منند و چشم من بجمال ايشان روشنست انديشه كردهام كى جوهر را در حبالهء عقد بهروز آرم و دختر را در وساطهء عهد [ 175 ] او كشم و مال و ملك و خانه و تجمل بذيشان بازگذارم [ 176 ] و من در گوشهء منزوى شوم و در زاويهء مختفى گردم تا آنگاه كى قدر « 227 » داذهء خويش بازستانذ و قضا « 228 » امانت خويش بازطلبذ براذر گفت فرزندان مرا آن مقام ميسر نشوذ كى مثابت فرزندى تو حاصل كنند اگر در حضرت تو مقام [ 177 ] عبوديت يابند و بدرجهء بندگى رسند آن مرتبتى باشذ و راى حد ايشان و خلعتى بوذ نه بر قد قدر ايشان [ 178 ] اما .
بيت
چو فرزند باشد نبيره كلاه * چرا برنهذ برنشيند بگاه
تا بهرام باشذ كى در ايام ولادت تقدم دارذ و باعتبار سن
شرح
( 225 ) - اباعد - بالفتح و كسر عين و سكون دال مهمله - جمع ابعد كه به معنى دور تر و بيگانه است ( انندراج ) .
( 226 ) - فرزندان پسران ما ، خود ، جگرگوشههاى ما در شمار مىآيند . اما دختر زادگان ما از نسل بيگانگانند .
( 227 ) - قدر - بفتحتين - فرمان و حكم اندازهكردهء خداى تعالى بر بنده ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 228 ) - قضا - بالفتح . در شروح ثقات آمده است كه قضا آنست كه حكم الهى در مخلوقات دفعة واقع شود ( نقل باختصار از آنندراج ) .
هامش
[ 171 ] - ملك : آن
[ 172 ] - مر : زايد
[ 173 ] - مر : كه از نرينه بوذ نه از ماذينه
[ 174 ] - ملى : گوشهگان
[ 175 ] - ملك : عقد
[ 176 ] - ملك : گزارم
[ 177 ] - در حضرت مقام
[ 178 ] - مر : فاضل از قدر ايشان .