تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
و بخرگوش حالى را تنقلى « 215 » ميفرمايذ . [ 159 ] شير گفت قسمتى بذين زيبائى از كى آموختى گفت از آن سر كى در پيش [ 160 ] تخت ملك نهاذه است اكنون اى بهروز من نيز اين فرهختگى « 216 » و ادب از آن درختها آموختم كى از براى صلب « 217 » ياران من نصب كرده بوذند . پس چون مدتى ديرباز و زمانى [ 161 ] دراز برآمذ عم بهرام و بهروز پذر ايشان را بخواند و با او بخلوت بنشست و گفت اى براذر روزگار بر كس پاىدار نيست و ايام با كس وفادار نه جهان نهال از براى قلع « 218 » مىنشانذ و دهر بچه از براى قتل مىپرورانذ . بيت
ابدا تسترد ما تهب الدنيا * فياليت جودها كان بخلا « 219 » جهانا مپرور چو خواهى دروذ * چو مى بدروى پروريذن چه سوذ
و جهانيانرا معلوم است كى شيوهء اخوت [ 162 ] و براذرى ميان ما تا چه غايت مستحكم بوذه است و هم پشتى و موافقت تا چه حد مثبت [ 163 ] و هرگز سد مواخات « 220 » [ 164 ] مادر فنون [ 165 ]
شرح
( 215 ) - تنقل - مأخوذ از تازى - هر چيزى كه بطور مزه و گاه‌گاه خورند مانند اجيل ، حلوا و جز آن - ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) . ( 216 ) - فرهخت - لياقت و سزاوارى و شايستگى و شكوهمندى ( فرهنگ نفيسى ) . ( 217 ) - صلب - بالفتح - بر دار كشيدن كسى را ( فرهنگ نفيسى ) . ( 218 ) - قلع - بالفتح و عين مهمله - از بيخ بركندن يا از جاى برگردانيدن چيزى را ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 219 ) - روزگار را عادت بود بر بازپس‌گرفتن آنچه به اهل عالم بخشيده است . اى كاش به جاى بخشش ؛ لئيمى و تنگ‌چشمى از خويش ظاهر ساختى . ( 220 ) - مواخات - بالضم و خاى معجمه بالف كشيده - برادرى كردن و برادر گرفتن كسى را ( انندراج ) .
هامش
[ 159 ] - مر : تنقلى و تفكهى ميفرمايذ [ 160 ] - ملك : كه پيش [ 161 ] - مر : دير و زمانى [ 162 ] - مر : و شايح مؤاخات . [ 163 ] - مر : بوذه است و عالميان را مصور كى انضمام وسائل مواخات ميان ما تا چه حد مثبت [ 164 ] - مر : اخوت [ 165 ] - ملى - ملك : قبول
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 231 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي