تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
موافقت رخنه نپذيرفته است و شمشير براذرى ما در مضارب وفا ثلمت « 221 » قبول نكرده و چون ديذه خرذ برميگشايم و به نظر [ 166 ] عقل نيك درمىنگرم بر زمان عمر هيچ اعتمادى نيست [ 167 ] از آنجهت كى چون برق ميگذرذ و بر حيات دنيا تكيه نميتوان كرد كى بنائى سست دارذ زوذ فرومىنشينذ و از زمان زندگانى آنچ رفت اعادت [ 168 ] آن ناممكنست و آنچ مانده است در پردهء غيبست و بر كميت و كيفيت آن احاطت متصور نيست ميان اين هر دو ساعتيست كى آن را حال گويند غم خويش آنوقت مىبايذ خورد و عمر خويش آندم مىبايد شناخت [ 169 ] شعر
انما هذه الحيوة متاع * و السفيه الغوى من يصطفيها ما مضى فات و المؤمل غيب * و لك الساعة التى انت فيها « 222 »
اكنون مرا از عقب يكدختر بيش نيست و مال و ملك و ضياع « 223 » و عقار « 224 » و صامت و ناطق فراوانست نخواهم كى دختر من در خانه بيگانه روذ كى بضرورت موروث و مكتسب نصيب بيگانه گردذ و ترا و فرزندانت را از آن پس حظى نباشذ [ 170 ] و از روى حقيقت توالد و تناسل از جانب دختر با جانب تعلق دارذ
شرح
( 221 ) - ثلمت - بضم اول و فتح ثالث - رخنه - ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 222 ) - آرى ! اين زندگى جز متاعى ناچيز نبود و بىگمان دل بستن بدان شايستهء مردم نادان و گمراه است . روز گذشته بازنگردد و از كيفيت آينده نيز بىخبريم و همهء هستى ما درين لحظهء موجود خلاصه مىگردد . ( 223 ) - ضياع - بالكسر ديه‌ها و زمينهاى مزروعه جمع ضيعة بالفتح ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 224 ) - عقار - بفتح و راى مهمله و كسر آن - آب و زمين و زراعت و اراضى و ملك و قريه و خزائن و بمعنى متاع و اسباب ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 166 ] - مر : به بصر [ 167 ] - مر : اعتماد نيست [ 168 ] - مر : استرجاع و استعادت آن [ 169 ] - مر : عمر خود آن حالت مىبايد دانست . [ 170 ] - مر : نرسد