بيت [ 154 ]
منيعة فى حماه ذات اشبال « 209 » * يذود عن غيضة ملتفة اشب
در بيشه مقام داشت و در وادى « * » متمكن بوذ و گرگى و روباهى از جملهء مرتبان « 210 » خدمت و خاصگيان حضرت او بوذند روزى شير را تماشاى شكار آرزو كرد و بنشاط صيد مايل شذ گرگ و روباه در صحبت او روانه شذند و در خدمت ركاب او برفتند شير گفت هريك در طلب صيد بگوشهءى بيرون رويم و موضع اجتماع ما با آنچ از شكار حاصل شذه باشذ بفلان بيشه بوذ مثال را امتثال « 211 » نموذند و فرمان را ارتسام « 212 » واجب داشتند [ 155 ] و هريكى به طرفى روى نهاذند و از جانبى برفتند چون زمانى چند برآمذ بهم جمع شذند و بموضع معهود آمذند [ 156 ] شير خرگورى شكسته بوذ و گرگ آهوئى صيد كرده و روباه خرگوشى گرفته چون جمله جمع كردند [ 157 ] شير گرگ را گفت بيا اين صيدها را قسمت كن گرگ گفت قسمت راستست و نصيب هريك مفروز . « 213 » خرگور ملك را و آهو مرا و خرگوش روباه را شير ازين قسمت در خشم شذ پنجهء بزذ و سر گرگ از تن برگرفت و پيش بنهاذ و در ميان كينه و خشم [ 158 ] روباه را گفت بيا تو قسمت كن روباه گفت خرگور را ملك راتب « 214 » چاشت سازذ و آهو راتب شام
شرح
* ملى : وادئى
[ 155 ] - مر : ارتسام كردند
[ 156 ] - ملك : مر : بموضع معهود
[ 157 ] - ملك : شدند .
[ 158 ] - مر : اثناء خشم و اوساط كينه
( 209 ) - از بيشهاى پوشيده در گياهان و پر از درخت و دستنايافتنى و محروسهء مادهشيرى بچهدار ، نگهبانى مىكرد .
( 210 ) - مرتب - كمعظم - درجه بدرجه در مرتبه و مقام - ( نقل باختصار از انندراج ) . و مرتب - ترتيبدادهشده و در معنى صاحب راتبه نيز مىآيد .
( 211 ) - امتثال - بكسر اول و ثالث و ثاى مثلثه كه حرف چهارم است - فرمانبردارى نمودن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 212 ) - ارتسام - بالكسر - فرمان بردن - ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 213 ) - مفروز - بفتح اول و ضم ثالث و زاى معجمه - جداكردهشده - ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 214 ) - راتب - مأخوذ از فارسى بهره هر روزه از خوراك حيوانات - وظيفه و يوميه ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
هامش
[ 154 ] - ملك : شعر