از استماع آن نام همچون زهاد [ 149 ] از نام ديو استعاذت « 201 » نموذى روزى بهروز بر طريق استفاضت « 202 » گفت اى بهرام هرگز در گمان من نيامذ و بر خاطر من نگذشت از غايت اصرار تو بر استجماع « 203 » ان خصايل ذميمه « 204 » و نهايت مبالغت « 205 » تو در [ 150 ] مصاحبت آن اوباش [ 151 ] لئيم كى تو از آن شيوه انابت « 206 » كنى و از آن قوم مهاجرت گزينى كى صحبت عظيم مؤكد « 207 » گشته بوذ و مودت سخت ثابت شذه اين ارتداع « 208 » و و انزجار از چه حاصل آمذ و اين توبت و انابت از چه ظاهر گشت [ 152 ] بهرام گفت نيك مانذ سؤال تو از من بسؤال شير از روباه بهروز گفت چونست آن حكايت : گفت آوردهاند كى شيرى كى گاوماهى از نهيب پنجهء او در زمين نفس نيارستى زذ و شير آسمان از صولت چنگال او در مرغزار فلك گام نيارستى نهاذ مرغ از هيبت او بالاى بيشه نيارستى پريذ [ 153 ] و پيل از دهشت او پيرامن صحرا نيارستى گرديذ .
شرح
( 201 ) - استعاذت - بكسر اول و ثالث و ذال معجمه - پناه خواستن و كلمهء اعوذ بالله من الشيطان الرجيم گفتن ( انندراج ) .
( 202 ) - استفاضت - بكسر اول و ثالث و فتح ضاد معجمه - فيض گرفتن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 203 ) - استجماع - بكسر اول و ثالث - از هرجا گرد آمدن و فراهم آمدن ( آنندراج ) .
( 204 ) - ذميمه - مأخوذ از تازى - نكوهيده و بد و زشت ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 205 ) - مبالغت - بر وزن مفاعلت - كوتاهى نكردن در كوشش ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 206 ) - انابت - بكسر اول و حرف چهارم موحده مفتوح و بعده فوقانى - توبه كردن و دعا خواستن و نيز بازگرديدن بسوى خدا و بازگشتن از كارهاى بد
( 207 ) - مؤكد - بدال مهمله كمعظم - استواركردهشده و كمحدث - استوار كننده ( انندراج ) .
( 208 ) - ارتداع - از كارها بازداشتهشدن و بازايستادن و برگرديدن .
( منتهى الارب ) .
هامش
[ 149 ] - مر : همچو زهاد
[ 150 ] - مر : بر
[ 151 ] - مر : اراذل
[ 152 ] - مر : شذ
[ 153 ] - ملك : ديد