و نوشداروى موعظت از تدارك « 194 » آن قاصر جز [ 143 ] اصرار بر باطل و انكار بر حق از وى چيزى متوقع نيست .
بيت
و حتى ظن ان الغش نصحى * و خالفنى كانى قلت هجرا « 195 »
و چون برين سخن روزى چند بگذشت شبى يكى از ياران بهرام از مجلس شراب بيرون آمذ و نقبى در خانهء رئيس شهر زذ و مبالغى نقد و جنس بيرون آورد و بموضع معهود خويش برد و بهرام را آن شب [ 144 ] مهمى فراپيش آمذه بوذ و عايقى حائل « 196 » گشته كى بذان سبب از صحبت ايشان بازمانده بوذ و از مجلس ايشان دور گشته حاشيه « 197 » رئيس مگر آگاهى يافتند [ 145 ] و بر عقب او برفتند [ 146 ] جمله را بيكجاى دريافتند و هم در ساعت بسياستگاه بردند و درآويختند بهرام چون بميامن نصايح بهروز [ 147 ] و بركات « 198 » مواعظ او از آن ورطهء هايل « 199 » خلاص يافت و از آن واقعه مهلك بجست از صحبت اراذل چنان ممتنع « 200 » شذ كى اگر نام رندى شنيذى لرزه [ 148 ] بر اندام وى افتاذى و
شرح
( 194 ) - تدارك بر وزن تفاعل - دريافتن و بدست آوردن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 195 ) - سرانجام دلسوزى مرا ، غرض و كينه پنداشت و با من به ستيزه پرداخت .
گوئى وى را دشنامى گفته باشم .
( 196 ) - حائل بكسر همزه - بازدارنده و مانعشونده ميان دو چيز ( انندراج ) .
( 197 ) - حاشيه - اهل مرد و كسان وى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 198 ) - بركات - بفتحتين - جمع بركت محركه - بمعنى افزايش و زيادت و نيكبختى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 199 ) - هائل - كصاحب - هولناك و شديد و ترساننده - مشتق از هول ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 200 ) - ممتنع - بضم اول و فتح ثالث و كسر نون و سكون عين مهمله - باز ايستنده و قوىگردنده ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 143 ] - مر : از تدارك قاصر جز
[ 144 ] - ملك . ملى : آن روز .
[ 145 ] - مر : حاشيت رئيس آگاهى يافتند
[ 146 ] - مر : و بر عقب برفتند
[ 147 ] - مر : نصايح و عقايل وصاياى بهروز
[ 148 ] - مر : رعشه