احتراس « 188 » غافل ماند و حزم « 189 » و احتياط ترك كرد روباه بجاى گياه بر آب نشست [ 139 ] و بشنا ميرفت تا نزديك كلنگ [ 140 ] رسيذ درجست و بيچاره را بگرفت و بر ساحل آورد و از گوشت و استخوان او گرد به آسمان رسانيذ و اين مثل بذان زذم تا بدانى كى اصحاب سلطان شما را غافل ميكنند چون روباه كلنگ را و هر آينه ازيشان بشما آن رسذ كى از روباه بكلنگ رسيذ و چندانك بهروز نصيحت بيش ميكرد بهرام بر باطل اصرار بيش مىنموذ و بر جهل بيش مىستيهيذ « 190 »
بيت
جاهل نكنذ كار بگفت عاقل * هرگز نشوذ بحيله مدبر « 191 » مقبل
بهروز چون دانست كى نصيحت او نخواهذ پذيرفت و موعظت او نخواهذ شنوذ و تيغ ملامت بر سپر جهالت وى كارگر نخواهذ شذ و نيزهء توبيخ بر جوشن [ 141 ] وقاحت « 192 » وى كذر نخواهذ كرد دست برافشاند و گفت :
بيت
چون در تو اثر نميكنذ هيچ سخن * بگذاشتمت هرآنچ خواهى ميكن [ 141 ]
و پيش عم و پذر آمذ و گفت سوداى ادبار دماغ او را چنان معلول كرده است كى مفرح « 193 » نصيحت از مداوات آن عاجزست
شرح
( 188 ) - احتراس - بالكسر و سين مهمله - پاس داشتن از چيزى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 189 ) - حزم - بالفتح - انديشه كردن در عاقبت و انجام امر مرسوم و احتراز نمودن به قدر امكان از خلل و زلل آن - استوارى و آگاهى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 190 ) - ستيهيد - ستيهيدن بر وزن شكيبيدن - بمعنى ستيزه كردن و سخن ناشنودن و نافرمانى نمودن و فرياد و شور و لجاجت كردن باشد ( انندراج ) .
( 191 ) - مدبر - براى مهمله كمحسن برگشتهبخت و بدبخت .
( 192 ) - وقاحت - ككرامت - بمعنى بىشرم شدن و بىادب گشتن ( انندراج ) .
( 193 ) - مفرح - كمحدث - باصطلاح اطبا نوعى از مركبات كه اعضاى رئيسه را قوت دهد .
هامش
[ 139 ] - مر : خود را در آب انداخت
[ 140 ] - ملى - ملك : كلنگان .
[ 141 ] - مر : توبيخ بر سپر
[ 142 ] - در نسخه مر مصراع اول نيامده