بر قصد او مطلع گشتندى و الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين « 178 » برخواندندى . روباهى كى اكيس « 179 » ثعالب « 180 » بوذ و مكر و حيلت بر افعال او غالب بر آنحال وقوف يافت و بر آن معنى ديذهور شذ و كلنگانرا پاسبانى مرتب بوذ و ديدبانى [ 122 ] مهيا . در حراست بغايتى كى هرگز ديذهء او چهرهء خواب نديذه بوذ و هرگز قدم نوم « 181 » در حجرهء حدقهء او نرسيذه . [ 123 ]
شعر
چو چشم عاشقان هرگز نخفتى * همهشب با ستاره راز گفتى
يراعى نجوم الليل و هى طوالع * الى ان يضئى الفجر و هى افول « 182 »
روباه را آرزوى گوشت كلنگ بوذ بر كنار آن روذ بارآمذ در شب تاريك شاخى درمنه « 183 » از زمين بركند و در مجارى آن آب انداخت آب آن را ميبرد تا نزديك كلنگ رسيذ كلنگ بحاسه بصر آن را [ 124 ] ادراك كرد پنداشت كسى قصد ايشان ميكنذ نعره بزذ كلنگان همه مضطرب [ 125 ] شذند و برپريذند چون نيك تأمل كردند گياهى بوذ زبان تعيير « 184 » در وى گشوذند و روى توبيخ در وى نهاذند كى آيا ديذهء ترا چه افتاذه است [ 126 ] و
شرح
( 178 ) - شانه خالى كردن ، از زير بار آنچه مرد را توان آن نبود ، از شيوههاى ستودهء پيامبران است .
( 179 ) - اكيس - بفتح اول و ثالث و سكون سين مهمله - زيركتر ( انندراج ) .
( 180 ) - ثعالب - بفتح اول و كسر لام - جمع ثعلب كجعفر روباه ماده يا عام است . ( انندراج ) .
( 181 ) - نوم - بالفتح - خواب ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 182 ) - از سر شب چون ستارگان در پهنهء آسمان پديد مىآمدند ؛ تا دميدن صبح صادق و ناپديد گشتنشان ؛ آنها را مىپائيد .
( 183 ) - در منه بفتح اول و سكون دوم گياهى است معروف دوائى ( غياث اللغات ) .
( 184 ) - تعيير - براى مهمله بر وزن تفعيل - عيبناك ساختن كار كسى و سرزنش كردن ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 122 ] - مر : حارسى
[ 123 ] - مر : در مقام بصر او نرسيذه .
[ 124 ] - مر : به قوت بصر خيال آن را
[ 125 ] - ملك : كلنگان مضطرب
[ 126 ] - مر : ايا حاسه بصر ترا چه رسيده است