خواب خرگوش مىدهى ايشان واقفند و مستخبر « 172 » از حال [ 118 ] شما اما بتغافلى كى درين باب مينمايند شما را خفته ميگردانند تا ناگاه و نابيوسان بر سر شما آيند همچون روباه بر سر كلنگ .
بهرام گفت چونست آن حكايت : گفت شنيذم كى بر كنار آبگيرى كى حواشى آن [ 119 ] بانواع رياحين چون بوستان فردوس بشكوفه آراسته بوذ و سطح آن باجناس مرغان [ 120 ] چون آسمان بستاره پيراسته .
بيت
آب چون جوشن ز باذ و ماغ « 174 » تازان اندرو * همچو از جوشنزدايان صيقلان زنگ زنگ
ماء اذا غازلت زرقة عينه * الهاك عن دعج العذارى الخرد « 173 »
جماعتى كلنگان بشب آنجا آرام گرفتندى و مبيت « 175 » و معرس « 176 » خويش بر حاشيهء آن غدير ساختندى از آنجهت كى آن آب از هوا صافىتر بوذ و سطح آن از جرم آئينه صقيلتر « 177 » تا هرگه كى دشمنى قصد ايشان كردى [ 121 ] هيكل او در آب منعكس شذى كلنگان
شرح
( 172 ) - مستخبر - بضم اول و فتح ثالث و سكون خاى معجمه و كسر باى موحده - خبرجوينده ( انندراج ) .
( 173 ) - آبى در نهايت پاكى و صفا . چون با رنگ كبود چشمهسارانش نرد عشق ببازى ، از جلوه خويش چنان شيفتهات سازد ، تا از پرداختن به پر ناز دختركان كبودچشم ، بازت دارد .
( 174 ) - ماغ - بغين معجمه - نوعى از مرغ آبى سيهفام به قدر ماكيان كه بيشتر در آب باشد حكيم اسدى گفته : ( شناور شده ماغ بر روى آب ) ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 175 ) - مبيت - بفتح اول و كسر ثانى و ياى معروف - بمعنى شب گذراندن و جاى شب گذراندن مأخوذ از بيات بفتح بر وزن فعال بمعنى شب كردن است ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 176 ) - معرس - بسين مهمله كمكرم - فرود آمد نگاه در آخر شب - ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 177 ) - صقيل : زدوده و جلاداده .
هامش
[ 118 ] - ملك : حالت
[ 119 ] - ملك : بر حواشى آن
[ 120 ] - ملك : مرغابى .
[ 121 ] - ملك - ملى : كنذ