تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
شعر
كى دشمن [ 111 ] كى دانا بوذ به ز دوست * ابا دشمن و دوست دانش نكوست انى لامن من عدو عاقل * و اخاف خلا يعتريه جنون « 161 »
و اين مثل بدان زذم تا بدانى كى مصادقت جهال عاقبتى وخيم دارذ و مجالست اوباش خاتمتى ذميم « 162 » چنانك [ 112 ] حكيم گفت . بيت
صحبت ابلهان چو ديگ تهيست * كز درون خالى از برون سيهيست
اين نصايح در بهرام همچنان اثر ميكرد كى نيش كژدم در سنگ خاره و اين مواعظ بر نفس او همان تأثير مينموذ كى زخم منقار مرغ در كوهى بلند .
مرغى بسر كوه نشست و برخاست * بنگر كى در ان كوه چه افزود و چه كاست [ 113 ]
بهرام گفت اى براذر چون از من فعلى بذ نيايذ و كردارى زشت نخيزذ به مجرد مصاحبت ايشان چه محذور « 163 » واقع گردذ و بتقدير
شرح
( 161 ) - از گزند ناسنجيدهء دشمن خردمند ، دل‌آسوده و فارغم و همهء ترس من از دوست نابخرد است . ( 162 ) - ذميم : نكوهيده ( رجل ذميم - مرد نكوهيده ) فرهنگ نفيسى . ( 163 ) - محذور : مشقت . رنج ( لغت‌نامه ) محذور را معانى ديگرى است كه مختصرا شرح آن ذكر مىشود - امر مخوف ( منتهى الارب ) . آنچه از آن ترسيده شود ( انندراج ) قوله تعالى :إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً .قال الله كل محذور ( اقرب - الموارد ) . موانع راى محذور فى ذلك مع قصد المبالغه ( شرح رضى ص 145 ) . مرحوم قزوينى در يادداشتهاى خود در باب استعمال اين كلمه و به كار بردن كرمه محظور به جاى آن نوشته‌اند كه اين كلمه بمعنى مانع با ذال است نه با ( ظ ) يعنى محظور چنان كه بعضى از نادانان غير مأنوس بكتب عربى كمان كرده‌اند و در امثال اين موارد ( محظور ) هميشه مينويسند و حال آنكه محظور به كلى مورد استعمال ديگرى دارد ، مثلا در اين عبارت : استعمال لباس ابريشمى براى مردان محظور است يا الضروريات تبيح المحظورات . و امثال ذلك كه واضح است كجاهاست ( از يادداشت - هاى مرحوم علامه قزوينى رحمة الله عليه جلد 3 ص 285 ) .
هامش
[ 111 ] - مر ملى : چو دشمن [ 112 ] - ملى : ملك : ذميم دارد و مصاحبت ابلهان سرانجامى بد چنانك [ 113 ] - ملك : يكى مرغ بر كوه بنشست و خاست . نشستن چه افزود و رفتن چه كاست .