بيت
گرايذر بمانذ ز تو نام زشت * نه خوش روز بينى نه خرم بهشت
بنگر كى گل بده روز مقام كى اوراست درين خاكدان و بيك هفتهء حيات كى اوراست درين سراى غرور چون وقت رحلت « 132 » بوى خوش و رنگ خوب و نام نيك ياذگار ميگذارذ ذكر او چگونه پايدار مىمانذ و شعف مردم بمعاودت « 133 » او تا چه حد ميباشذ چون خار مباش كى اگر دست بوى برند بخلذ و اگر جامه در پايش اندازند بدرذ لاجرم از غايت آزار جز بازار آتش بذان تيز نكنند و اگر هرگز سر از خاك برنيارذ نيازمند روى او نشوند [ 88 ] با بذان مجالست مكن و با رنود و اوباش دوستى [ 89 ] مپيوند كى شومى صحبت ايشان هر آينه برسذ و نامباركى محاورت ايشان لامحاله تأثير كنذ چه دوستى ايشان مفضى « 134 » بوذ بدشمنى اهل صلاح و تقوى و دشمنى اهل صلاح و [ 90 ] تقوى مشعر « 135 » بوذ بدشمنى خذا و رسول و من نيك مىانديشم و بغايت مىهراسم كى از دوستى اين طائفه و از مصاحبت اين زمره به تو همان رسذ كى بباغبان رسيذ از دوستى بوزنه [ 91 ] بهرام گفت چون بوذ [ 92 ] آن حكايت : گفت چنين خواندم كى در ولايت روم باغبانى بود چست و چالاك و در انواع عمارت زيرك و داهى . « 136 » چمن باغ وى
شرح
( 132 ) - رحلت - بكسر اول و فتح ثالث - كوچ كردن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 133 ) - معاودت - بالضم و فتح واو و دال - بازگشتن و بازگرديدن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 134 ) - مفضى - بضم اول و كسر ثالث - رساننده و مباشرتكننده ( انندراج ) .
( 135 ) - مشعر - انكه خبر ميدهد و آگاه مىكند - مأخوذ از تازى خبردهنده و آگاهكننده ( فرهنگ نفيسى نقل باختصار ) .
( 136 ) - داهى - بكسر ها - دانا و زيرك ( انندراج ) .
هامش
[ 88 ] - مر : آرزوى وى ندارند
[ 89 ] - مر : موانست
[ 90 ] - مر : دشمنى اتقيا و صلحا
[ 91 ] - ملك : بوزينه
[ 92 ] - ملك : چونست - مر : چگونه است