تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
دست و دل بر نهب « 118 » و غارت اموال مسلمانان نهاذه بوذندى . شعر
مدت الى النهب ايديهم و ارجلهم * و زادهم قلق الاشياء تثبيتا بدار قارون « 119 » لومروا على عجل * لبات من قلة لا يملك القوتا « 119 »
و بهروز روز باشتغال [ 83 ] علوم و اكتساب فنون مستغرق داشتى و شب به تحصيل اسباب سعادت و تكرار آنچ آموخته بوذى زنده گذاشتى جز با اصحاب هنر و ارباب خرد ننشستى و جز گرد فحول « 120 » ائمه و نحارير « 121 » علما نگشتى و همه‌روز با نفس اماره در كارزار بوذى و با طبع فياض خويش مجادلت پيوستى و گفتى : بيت
مياساى از آموختن يك زمان * ز دانش ميفكن دل اندر گمان
تا بمدتى نزديك و زمانى قريب بحقايق علوم و دقايق هنر چنان شذ كى . بيت
كأن المعانى فى محاريب كتبه * قناديل ليل و السطور سلاسل « 122 »
مهر پدر و عم با بهرام آرام نمىگرفت و طبع هر دو از وجود او ملول ميشذ از آن جهت كى صورت بذ داشت و صورت بذ اقتضاء سيرت بذ ميكرد و مجالست و موانست با اوباش و
شرح
( 118 ) - نهب - بالفتح و باى موحده در آخر - غنيمت - نهاب - ككتاب جمع و هرچه بغارت آورده شود ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 119 ) - طريق يغماگرى سپردند و آنچه در چنگشان افتاد پاك ببردند . پريشانى احوال ، اسباب آسودگى و پابرجائى ايشان بود . بىگمان با چنين اوضاع ، اگر بشتاب از سراى قارون مىگذشتند . اين مرد صاحب نعمت ، با داشتن گنج‌خانه‌ها به قوت لا يموت نيازمند مىگشت . ( 120 ) - فحول - بضمتين - مردان و نرهاى حيوانات و اين جمع فحل است ( انندراج ) . ( 121 ) - نحارير - بالفتح و كسر راى مهمله - دانشمندان و زيركان و اين جمع نحرير است كه بمعنى دانشمند باشد - ( انندراج ) . ( 122 ) - معانى بلند ، چون فانوسهائى شب‌افروز و بزنجيرهاى سطور آويخته ، بر طاق كتابهايش ، در رقص و جلوه بود .
هامش
[ 83 ] - مر . ملك : و بهروز باشتغال