ارذال [ 84 ] مىپيوست و مخالصت « 123 » و مخالطت « 124 » با دزد و راهزن ميكرد [ 85 ] و ازين خبر بىخبر بوذ و ازين نصيحت بىاثر كى « مثل الجليس الصالح مثل الدارى ان لم يجدك من عطره علقك من رائحته و مثل الجليس السوء مثل صاحب الكيران ان لم يحرقك شىء من ناره علقك من نتنه » « 125 » و هر دو بر بهروز اقبالى « 126 » تمام داشتند و جهان روشن به چشم او ميديذند و بهروز را از آنجا [ 86 ] كى حقوق براذرى [ 87 ] اقتضا ميكرد و حرمت رضاع « 127 » رضا ميداذ برادر را نصائح مشفقانه واجب ميداشت و مواعظ مخلصانه تقرير ميكرد و ميگفت اى براذر بپنج روزهء اقامت كى ما را درين سراى فانى خواهذ بوذ و بده روزه درنگ كى درين رباط « 128 » خراب ميسر خواهذ شذ چرا بايذ كى بذسگاليم « 129 » و با بذان نشينيم و افعال بذ از ما صادر شوذ و كردار بذ از ما ياذگار مانذ كى هرگز بذكردار پس از مفارقت روح جز عذاب اليم « 130 » و و بال « 131 » عظيم نبينذ .
شرح
( 123 ) - مخالصت - بالضم و فتح لام و صاد مهمله - با يكديگر دوستى ويژه داشتن ( انندراج ) .
( 124 ) - مخالطت - بالضم و فتح لام و حاى حطى - آميزش كردن با كسى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 125 ) - يار نيك ، در مثل ، چون مشكفروش بود . هرچند مشكى نصيب نگردد ؛ خود ، نسيم خوشش مشام جان ، پرورش دهد . و يار بد بكردار آهنگر است گرچه از وى آتشى در تو نيوفتد ، نيز از بوى بدش در امان نمانى .
( 126 ) - اقبال - روى به چيزى آوردن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 127 ) - رضاع - مراضعه شرب شير از پستان - شيرخوارگى - شير خوردن - مكيدن شيرخوار شير را از پستان مادر ( نقل باختصار از لغتنامه ) .
( 128 ) - رباط - مهمانسراى و مسافرخانه ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 129 ) - سگال - بر وزن خيال - بمعنى انديشه و فكر - سگالش و سگاليدن مصدر آنست ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 130 ) - اليم - بفتح اول و كسر ثانى - دردناك ( آنندراج ) .
( 131 ) - و بال - كسحاب دشوارى و گرانى و عذاب ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 84 ] - مر : بافساق و اوباش
[ 85 ] - مر : بالصوص و قطاع الطريق ميكرد .
[ 86 ] - ملى : بهروز را از آنجا
[ 87 ] - مر : اخوت