كى آن عرضيست نه ذاتى و دانسته را تا حقيقت ماهيت معلوم نشوذ بر آن حكم نتوان كرد و ازين بوذ كى پيغامبر عليه السلام در مناجات « 91 » گفت ارنا الاشياء كماهى « 92 » از آن جهت كى چيزى را تا چنانك حقيقت اوست ندانى نادانسته باشذ [ 64 ] و بدانك منبع علم دلست و قواى بدنى از دل ميخيزذ و متشعب « 93 » ميشوذ بدماغ و ازين جهت موضع دل در سينه آمذ تا وسط بدن بوذ و حرارت غريزى و قوت غذا بمساوات بجمله اعضا مىرسانذ و اول قوت از قواى بدنى كى در انسان حاصل آيذ قوت غاذيه « 94 » باشذ پس حساسه « 95 » پس متخيله « 96 » پس ناطقه « 97 » و هرجا كى قوت متخيله
شرح
( 91 ) - مناجات - بالضم - راز گفتن با كسى ( انندراج ) .
( 92 ) - آفريدگارا نهاد و حقايق چيزها را همراه با كيفيت ذاتيشان مرا بنماى .
( 93 ) - متشعب - بكسر عين مهمله مشدد - پراكندهشونده و پراكنده ( انندراج ) .
( 94 ) - قوت غاذيه : يكى از سه قوه نباتيه و آن دو ديگر ناميه و مولده است .
قوهء كه غذا را تغيير دهد و مشابه غذاخوار كند تا جاى آنچه را كه بتحليل رفته است پر سازد . قوتى كه غذا را تحليل كند و جزو بدن سازد ( منتهى الارب ) نام قوتى است كه در غذا تصرف كند و آن را مشابه جوهر بدن گرداند و متصل و ملصق باعضا نمايد ( غيات اللغات ) .
( 95 ) - حساسه بسيار حس و انكه چيزى را به زودى درك كند ( فرهنگ نفيسى ) .
( 96 ) - متخيله : متخيله قوتى است در دماغ كه تركيب بعضى صور به بعضى معنى مىكند و گاهى چيزهاى ديده و ناديده راست يا دروغ نقش مىنمايد ( انندراج ) .
( غياث اللغات ) ماخوذ از تازى قوهاى كه تركيب مىكند بعضى صور را به بعضى ديگر و چيزهاى ديده و ناديده و راست و دروغ را در دماغ نقش مىكند ( ناظم الاطباء ) قوهايست كه تصرف مىكند در صور محسوسه و هم تصرف مىكند در معانى جزئيه كه منتزع از آن صور باشد و آن تصرف يا به تركيب حاصل مىشود يا به تفصيل مانند اينكه تصور شود انسان دو سر دارد يا بدون سر مىباشد . اين قوه هرگاه در خدمت عقل به كار برده شود آن را مفكره خوانند و اگر وهم آن را براى درك محسوسات به كار بگمارد آن را متخيله گويند ( از تعريفات جرجانى ص 834 ) قوهء در نفس كه موجب پيدايش خيال گردد و آن صورتهاى مصوره را به يكديگر پيوند دهد ( دانشنامه ) . سوم قوت متخيله است و چون او را با نفس حيوانى يار كنند متخيله گويند ( چهار مقاله ) - لغتنامه .
( 97 ) - ناطقه : قوهء كه شخص بدان تكلم مىكند و سخن ميگويد ( ناظم الاطباء ) - قوت ناطقه يكى از قواى ثلاثه نفس آدمى است كه بعقيده قدماء اطباء معدن آن دماغ ( مغز ) است و قصد او همه اندر طلب علم و حكمت و صواب فرمودن و از كارهاى زشت بازداشتن باشد و اين قوت خاصه مردم راست و معدن او دماغ است و شريف - ترين همه است ( ذخيره خوارزمشاهى ) .
هامش
[ 64 ] - عبارات از : و دانسته را . . تا نادانسته باشد . . . در نسخه مر نيامده است .