ساعت بر من از آن رسواتر اجتياز « 85 » نكرد خود را ببهانهء از آن ميان بيرون انداختم و منجمى استاد طلب كردم و ماوى و اسباب وى مهيا فرموذم و به مدت يك دو ماه آن علم حاصل كردم [ 60 ] و غرض از ايراد اين معانى و اصدار اين حكايات آنست كى علم شرف نفس و حليت « 86 » ذاتست در تحصيل آن اجتهاد بايذ نموذ و در مطالبت آن خوذ را بتقصير منسوب نبايذ كرد و ازينست كى سيد رسل عليه السلام [ 61 ] ميفرمايذ « اطلبوا العلم و لو بالصين » معنى آنست كى اگر علم را بچين نشان ميدهند و با دورى مسافت آن هزار آفت بر راهست آن را طلب كنيذ و از تطويل راه و مشقت آن منزجر « 87 » مشويذ پس حكما در حد « 88 » علم [ 62 ] گفتهاند : العلم ادراك حقايق الموجودات بماهى [ 63 ] موجودات و حقايق در حد از آن گفتهاند تا مفصل « 89 » شوذ از اشياء عرضى « 90 » و بماهى موجودات هم از براى آن گفتهاند تا مفصل گردانند از چيزى كى بعرض لازم آيذ همچون انتصاب قامت و سياهى و سپيذى و الوان
شرح
( 85 ) - اجتياز - بگذشتن از جائى و بريدن مسافت
( 86 ) - حليت - بالضم و الكسر - زيور كه از جواهر و طلا و نقره و مانند آن سازند ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 87 ) - منزجر - بضم اول و فتح ثالث و كسر جيم - بازايستنده - ( انندراج ) .
( 88 ) - حد : باصطلاح منطق تعريف شيئى بذاتيات چنان كه تعريف انسان به حيوان ناطق بخلاف رسم كه آن تعريف شيئى بعرضيات است چنان كه تعريف انسان به ماشى و ضاحك .
( 89 ) - مفصل - فصل در اصطلاح اهل معقول به معناى امر ذاتى و مميز جوهرى است كه انواع مختلف را از اشتراك در جنس جدا مىسازد و بعبارت ديگر ذاتى مخصوص بهر نوعى را فصل آن نوع ناميدهاند زيرا موجب فصل و جدائى هر نوعى از نوع ديگر است و از اين جهت جنس و مقوم نوع مىباشد - ( از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفى ) .
( 90 ) - عرض موجودى است كه براى وجود داشتن احتياج به موضع و محلى دارد كه در آن بپاى ايستد ( اقرب الموارد ) .
هامش
[ 60 ] - مر : آن علم مرا حاصل شذ .
[ 61 ] - مر : و سيد صلوات الله عليه
[ 62 ] - مر : تحديد علم
[ 63 ] - مر : بماهيت