تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
كرده تا از سبزه‌زار آن دشت و چراگاه آن مرغزار از انواع اغذيه [ 35 ] و اجناس اطعمهء [ 36 ] خويش تناول كنند و اثر نزارى و ضعف [ 37 ] بواسطهء گياه آن چراگاه [ 38 ] از هياكل ايشان بروذ [ 39 ] و علامت قوت و نشان صحت بدلالت سبزهء آن مرغزار در اعضا و اشخاص ايشان ظاهر گردذ همى درين ميان جالينوس نظر كرد گاوبان را ديذ كى سر زبان در ديذهء [ 40 ] ماذه‌گاوى برده بوذ و حدقهء « 62 » او را باشتهاء تمام مىليسيذ جالينوس آن معنى شگفت داشت و آن حالت بديع شمرد [ 41 ] نزديك او راند و گفت اى شيخ مىبينم كى زبان در چشم اين بيچاره بردهءى [ 42 ] نبايذ كى از قوت زبان تو در ليسيذن [ 43 ] حدقهء او خلل پذيرذ . گاوبان گفت نى هر ماه يك بار شب‌كور [ 44 ] گردذ و سياههء چشم او را آفتى رسذ كى اثر سپيذى بر آن پيذا آيذ من او را بذين مداوات « 63 » معتاد كرده‌ام كى سر زبان در حدقهء [ 45 ] او برم و مىليسم تا آن علت زايل شوذ و آن سپيذى بروذ [ 46 ] جالينوس را آن معنى خوش آمذ [ 47 ] درمى بيرون كرد و بوى داذ و گفت اين اجرت فايدهءيست كى در علم طب مرا نموذى و برين مداوات زيادت مكن تا تباهى در چشم آن مسكين پيذا نيايذ و با كمال علم جالينوس آن فايده از گاوبانى اقتباس كرد و از آموختن آن استنكاف نداشت و چون بياموخت حق آن بشناخت و درم بداذ
شرح
( 62 ) - حدقه - بفتحات - بمعنى سياهه چشم و بمعنى كاسهء چشم نيز آمده ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 63 ) - مداوات - بالضم - دوا كردن و درمان نمودن - ( انندراج ) .
هامش
[ 35 ] - ملى : غذا [ 36 ] - ملك . ملى : طعمه . [ 37 ] - مر : هزال و نحافت [ 38 ] - مر : مرتع [ 39 ] - مر : رخت سوى عدم برذ [ 40 ] - مر : در محاجر احداق [ 41 ] - مر : ديذ [ 42 ] - مر : كردهء [ 43 ] - مر : كى به قوت لعق زبان تو [ 44 ] - ملى : گفت اين گاوك هر ماه يك دو بار شب‌كور [ 45 ] - مر : محجره [ 46 ] - مر : و بملاعقه مداوات آن ميكنم تا آن سپيذى بروذ و آن علت زايل شود [ 47 ] - مر : جالينوس را خوش آمذ .