كرده آنجا كى ميگويذ .
شعر
ابا العلا يابن سليمانا * ان العمى اولاك احسانا
لو ابصرت عيناك [ 30 ] هذا الورى * لم ير انسانك انسانا « 49 »
پس از عقل [ 31 ] هيچچيز شريفتر از علم نيست و پس از خرذ هيچچيز نبيهتر « 50 » از دانش نه و هركرا دانش نيست زندهء مرده او را توان گفت و هركرا علم نيست بيناى كور او را توان خواند و خوش ميگويذ فردوسى رحمه الله .
بيت
هر آنكس كى دانش نيابى برش * مكن تا زيذ ره گذر بر درش
و فرق ميان عقل و علم آنست كى عقل غريزيست و بكسب و كوشش بر آن قادر نتوان شذ مگر بر اندكى كى آن را معيشى گويند « 51 » اما علم كسبى است و بكلفت « 52 » تكرار و مشقت اسفار « 53 » و مطالعهء
شرح
( 49 ) - اى ابو العلاء ، اى پور سليمان بىگمان كورى مر تو را احسانى بزرگ است . اگر چشمهاى تو اين خلق را نظاره كردى ، مردم ديدگانت ، هيچ آدمى مشاهده ننمودى .
( 50 ) - نبيه : نامآور و گرامى و آگاه و آگاهىدهنده ( آنندراج ) .
( 51 ) - معيش - بشين معجمه كامير - زيستن ( آنندراج ) و نيز آنچه بدان زندگانى كنند ( عقل معاش ) .
( 52 ) - كلفت - بضم اول و فتح ثالث - رنج و سختى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 53 ) - اسفار - جمع سفر ( بالكسر ) . كتابهاى بزرگ .
هامش
[ 30 ] - مر : عينك
[ 31 ] - مر : عقلا