و خلاصهء اوليا « 45 » و زبدهء اصفيا « 46 » على مرتضى عليه السلام خوش ميگويذ [ 26 ] درين معنى :
شعر
ما اكثر الناس لا بل ما اقلهم * الله يعلم انى لم اقل فندا
انى لا فتح عينى ثم افتحها * ارى كثيرا و لكن ما [ 27 ] ارى احدا
از طريق تفكر كى « تفكروا فى مخلوقات الله » بر سبيل تعجب ميگويذ مردم چه بسيارند باز ازين كلمه اعراض ميكنذ و ميگويذ مردم چه كماند و تاكيد قول و اثبات صدق خويش را در اعراضى كى معين كرده است ميفرمايذ كى خداى ميدانذ كى آنچ من مىگويم دروغ نيست و آنچ بيان مىكنم كذب نه از آن جهت كى چون نظر برميگشايم عالمى پر مردم مىبينم پس بار ديگر كى بگشايم [ 28 ] كس را نمىبينم يعنى به صورت چندانك مىنگرم مىيابم اما بمعنى علمى كى آن الا در خواص نتوان يافت كم مىيابم و ابو العلاء [ 29 ] معرى « 47 » درين معنى اقتباسى سره نموذه است و اقتنائى « 48 » شگرف
شرح
( 45 ) - اولياء - جمع ولى - بمعنى دوست و مهربان و يار و مددكار و نگهبان و متصرف بر كسى و بمعنى صاحب و خداوند بقطع اضافت چون وليعهد و ولينعمت - ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 46 ) - اصفياء - جمع صفى - كغنى : دوست خالص و خالص و گزيده از هر چيزى ( باختصار از انندراج ) .
( 47 ) - ابو العلاء معرى : احمد بن عبد الله بن سليمان بن احمد بن سليمان بن داود المطهرين زياد بن ربيعة بن الحارث بن ربيعه تنوخى معرى شاعر لغوى . وى در فنون ادب استاد بود و نحو و لغت را در معره ار پدر خويش و بحلب از محمد بن عبد الله سعد نحوى فراگرفت و ابن خلكان گويد او را تصانيف كثيره مشهوره و رسائل مأثوره است ولادت او بروز جمعه 27 ربيع الاول سال 363 به معره بود و در اول سال 67 بابله نابينا شد و آنگاه كه از تصنيف كتاب لامع غريرى در شرح متنبى فارغ شد و مردم آن كتاب نزد وى خواندند وصف او در افواه افتاد كرتى در سال 398 و نوبت ديگر در 399 به بغداد رفته و يكسال و هفت ماه بدانجا اقامت كرده سپس بمعره بازگشته و در خانه خويش انزوا گزيده به تصنيفات خود شروع كرده است . در اين وقت طلبه ادب از افاق روى به دو كردند و علما و وزرا و بزرگان با او بمكاتبه پرداختند و خود را رهين المحبسين ميخواند و از دو محبسخانه و نابينائى خويش اراده ميكرد و مدت چهل و پنجسال از تناول گوشت ابا داشت و در اين امر به راى حكماى متقدم ميرفت چه آنان از ذبح حيوان و تعذيب آن پرهيز ميكردند و او از يازده سالگى به گفتن شعر آغاز كرد . وفات او بشب جمعه سوم يا دوم شهر ربيع الاول در سال 449 به معره بود و گويند او وصيت كرد كه بيت ذيل را بر سنگ او حك كنند .هذا جناه ابى على * و ما جنيت على احد( 48 ) - اقتناء - بالكسر - سرمايه گرفتن و كسب كردن و گرفتن چيزى و نگاهداشتن آن . ( نقل باختصار آنندراج ) .
هامش
[ 26 ] - مر : رضوان الله عليه مىگويد
[ 27 ] - ملى - ملك : لا
[ 28 ] - مر : كى برمىگشايم
[ 29 ] - مر : بلعلا