إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
« 36 » و جايى ديگر فرموذ
« مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ »
« 37 » پس مثال « 38 » عالم چون قوت فكر او را بر بحث ماهيت اشيا و فحص « 39 » كيفيت « 40 » موجودات بعث « 41 » كنذ با جاهل چنانست كى بينائى به نظر صائب در عجائب نقوش و غرائب اشكال و بدايع اشخاص و لطائف آثار مىنگرذ [ 24 ] و از آن لذتى بيابذ كى الا بذوق از آن عبارت نتوان كرد و مكفوفى « 42 » اكمه « 43 » كى ادراك آن برو نامتصور بوذ . بنگر كى اين در چه لذت بوذ و آن در چه محنت و اين بر كذام ذروه « 44 » و آن در كدام حفره
داند آنكس كى او [ 25 ] خرذمندست * كى ازين بانگ تا بدان چندست
شرح
( 36 ) - سوره زمر آيه مباركه 9 آيا آنان كه بدانند و آنان كه ندانند برابر خواهند بود همانا خردمندان به ياد ميگيرند و بس .
( 37 ) - سوره هود آيه مباركه 24 داستان دو گروه ( مؤمنان و كافران ) چون داستان كور و كر و شنوا و بيناست آيا اين دو باهم برابرند پس آيا نمىانديشند .
( 38 ) - مثال - منظور از مثل و مثال و مثل در كلمات فلاسفه اين است كه براى موجودات جهان طبيعت وجودى است عقلانى كه نمونه وجود طبيعى و بلكه اصل آن است و موجودات طبيعى تراوشات فيض اويند و بعبارت ديگر مثل موجودات حافظ نوعيت موجوداتند و در معرض كون و فساد و خلع و لبس نميباشند - ( نقل از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفى ) .
( 39 ) - فحص - بالفتح و صاد مهمله - بازكاويدن از چيزى و تفتيش كردن از آن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 40 ) - كيفيت - بالفتح و تشديد تحتانى دوم مفتوح - چگونگى حالت و وصفى كه حاصل باشد در چيزى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 41 ) - بعث - بالفتح و ثاى مثلثه - فرستادن و بيدار كردن ( باختصار از انندراج ) .
( 42 ) - مكفوف - بفتح اول و ختم ثالث - نابينا ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 43 ) - اكمه - بفتح اول و ثالث - كور مادرزاد - ( انندراج ) .
( 44 ) - ذروه - بالضم و الكسر - بمعنى بلندى كوه و بالاى سر كوه - بالاترين موضع چيزى ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 24 ] - مر : صور مىنگرذ
[ 25 ] - ملى : آن كش دلى