عسى خبرت ليلى به طول سقامنا * فاعطتك رياها فجئت طبيبا « 730 »
و چون قطع بيابان و پس پشت كردن منازل [ 498 ] او را بذان حدود نزديك رسانيذ ماهرخ [ 499 ] را خبر شذ و پرىپيكر را بشارت رسيذ كى زمان وصل مقاربت نموذ و اوان [ 500 ] هجر مباعدت « 731 » آغاز كرد و بخت خفته بيذار گشت و يار رفته بازآمذ از سر وجد و غايت اشتياق بترنم « 732 » دل مشتاق گفت :
بيت
تا بخت مژده داذ كى دلدار من رسيذ * آسايش ابد بدل زار من رسيذ
پس بازرگان بچه را بشرائط الفت و دقايق « 733 » زلفت « 734 » استقبالى نيكو فرموذ و با عزاز و اكرام و تفخيم « 735 » و تبجيل « 736 » او را بقصر فروآورد [ 501 ] و سوى پذر كس فرستاذ [ 502 ] كى اينك وقت انجاز حاجت و ايفاء « 737 » موعود رسيذ و داماذى كى
شرح
( 730 ) - اى باد خوشنسيم ! از چه سبب . هرچند به من و ديار من نزديكتر شوى ، بر بوى جانپرور تو بيفزايد ؟ گوئيا ، ليلاى من از بيمارى اين دل از دست داده باخبر گشته و بوى خويش را به تو داده تا برسم طبيبى پيش من آئى .
( 731 ) - مباعدت - بفتح عين مهمله بر وزن مفاعله دور كردن و دور شدن لازم است و متعدى دورى و مفارقت - ( انندراج ) .
( 732 ) - ترنم - سرائيدن - آواز نيكو - سرود و نغمه و ترانه و خوشخوانى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 733 ) - دقايق - بفتح اول و كسر همزه جمع دقيق - چيز اندك ( باختصار از انندراج ) .
( 734 ) - زلفت : نزديكى ، منزلت - مجازا بمعنى دوستى آيد ( باختصار از انندراج ) .
( 735 ) - تفخيم - بزرگ داشتن ( فرهنگ نفيسى ) .
( 736 ) - تبجيل - گرامى داشتن كسى را . تعظيم و تكريم ( باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 737 ) - ايفاء - بالكسر و فاء بالف كشيده - بعهد وفا كردن ( باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 498 ] - مر : و چون تقطيع مفاوز و تجويب سباسب
[ 499 ] - مر : رسانيد و بذان بلاد متقارب كرد ماهرخ
[ 500 ] - ملك : اوازه
[ 501 ] - مر : درآورد
[ 502 ] - مر : كرد