خاتون تتق « 738 » فلك بخواستارى او مفاخرت نمايذ و بشبستان او از سر رغبت مبادرت « 739 » جويذ روزى شذ عقد نكاح را مهيا بايذ بوذ و شربت اين بشارت را مهنا « 740 » بايذ كرد پذر ملتمس فرزند [ 503 ] را اجابت نموذ و مستدعاء « 741 » او را مبذول داشت و چون جوان را بديذ بجمال او مستبشر « 742 » شذ و بكمال عقل و هنر و كفايت او ارتياح « 743 » نموذ و آن عقد بفرخترين طالعى و خجستهترين روزى منعقد شذ و پذر از پادشاهى اعراض « 744 » كرد و بر نسك « 745 » و عبادت اقبال نموذ و حل و عقد و امر و نهى و قبض « 746 » و بسط و حبس « 747 » و اطلاق « 748 » آن نواحى بداماذ خجسته بازگذاشت و از ميامن « 749 » عقل و مكارم « 750 » خرذ آن دختر ، كى چون
شرح
( 738 ) - تتق - بضمتين پرده و نيز آنچه پيش تخت عروس وقت جلوه باشد ( باختصار انندراج ) .
( 739 ) - مبادرت : بالضم و فتح دال و راى مهمله پيشى گرفتن و دليرى نمودن ( انندراج ) .
( 740 ) - مهنا - بالفتح كمعظم ، خوش و گوارا ( باختصار از انندراج ) .
( 741 ) - مستدعا و مستدعى - مأخوذ از تازى - درخواستشده و استدعاشده و آرزوشده ( فرهنگ نفيسى ) .
( 742 ) - مستبشر - بضم اول و فتح ثالث و كسر شين معجمه و سكون راى مهمله - شادشونده و مژده طلبكننده ( انندراج ) .
( 743 ) - ارتياح شادمانى ( نفيسى ) .
( 744 ) - اعراض كردن - روگردانيدن و دامن كشيدن و سر پيچيدن و سر باز زدن ( باختصار از انندراج ) .
( 745 ) - نسك - پرستش
( 746 ) - قبض - بالفتح و ضاد معجمه - به پنجه گرفتن چيزى را ( باختصار از انندراج ) .
( 747 ) - بسط - مأخوذ از تازى - پهنكردگى و فراخى و وسعت و انتشار - ( باختصار از فرهنگ نفيسى ) . قبض و بسط - گشادن و بستن - سروسامان دادن به كارها .
( 748 ) - اطلاق - بالكسر از بند رها كردن بندى را ( باختصار از انندراج ) .
( 749 ) - ميامن - مأخوذ از تازى - سعادت و بركت و ميمنت و ميمنتها و سعادتها . -
( 750 ) - مكارم - بالفتح و كسر راء - نوازشها و بزرگواريها اين جمع مكرمت ( انندراج ) .
هامش
[ 503 ] - مر : دختر