كفاعله » « 678 » .
بازرگان بچه گفت صد هزار آفرين بر عقل كامل و خرذ شامل « 679 » و طبع صافى و راى شافى « 680 » تو باذ اكنون
بيت
اين خانه را كى هست در اندر ثناى تو * هم تو تمام كن كى تو بنياذ كردهءى [ 472 ]
گفت اتمام آن چيست و تتمهء آن كذامست تا در انجاح « 681 » مجهود بذل داشتهايذ و در انجاز « 682 » آن سعى ورزيذه شوذ . گفت هر سعى كى فرموذى و هر اهتمام « 683 » كى ارزانى داشتى و راى آن نيست كى بنده را با وطن خويش بانصراف « 684 » اجازت فرمائى [ 473 ] و با مسكن خوذ بمراجعت اشارت كنى تا [ 474 ] اموال و املاك و امتعه و اقمشه و جواهر و نفائس و صامت و ناطق [ 475 ] و مواشى « 685 » و سوايم « 686 » پذر در حوز « 687 » تصرف آرم
شرح
( 678 ) - كسى كه بر كارى نيك رهنمون باشد چون كسى است كه آن را بجا آورد .
( 679 ) - شامل - بكسر ثالث فراگيرنده .
( 680 ) - شافى - بكسر ثالث - صحتدهنده ( انندراج ) .
( 681 ) - انجاح - برآمدن حاجت و برآوردن آن را و فيروزمند شدن ( فرهنگ نفيسى ) .
( 682 ) - انجاز بالكسر : روا كردن حاجت .
( 683 ) - اهتمام - در كارى همت برگماشن و توجه كردن و حاصل معنى آن كوشش كردن ( انندراج ) .
( 684 ) - انصراف - بكسر اول و ثالث - بازگشتن و مراجعت و انقلاب ( انندراج ) .
( 685 ) - مواشى - مأخوذ از تازى - ستور و چارپايان ويژه شتر و گوسپند و گاو ( فرهنگ نفيسى ) .
( 686 ) - سوايم - بفتح اول و كسر همزه جمع سائم چرنده ( انندراج ) .
( 687 ) - حوز - بالفتح و زاء معجمه - جائى كه گرداگرد آن برآورده باشند و جمع كردن و گردآوردن چيزى و محيط شدن بر آن ( نقل باختصار از انندراج ) .
هامش
[ 472 ] - مر - ملك : كردهء
[ 473 ] - مر : اجازت انصراف فرمائى
[ 474 ] - مر : و دريغ ندارى تا
[ 475 ] - مر : صوامت و نواطق