پيرامن ديذه نميگشت و آرام بر اندام وى گذر نميكرد چون مارگزيذگان بستر به پهلو مىپيموذ و چون محنترسيذگان دست بذست مىگشت تردد « 661 » بر من غالب شذ كى آيا اين را چه حالت افتاذه است و تغير « 662 » بر من تغلب « 663 » نموذ كى در بسيط زمين زيباتر از من كى توانذ بوذ كى اين جوان از عشق او چنين بىخواب و بىقرار گشته [ 462 ] است پس خود را بر طريق حيلت [ 463 ] خفته ساختم و بخست « 664 » بر بينى انداختم [ 464 ] تا مرا خفته پندارذ « بعد ساعة من الحالة و وهن من الليل » « 665 » جوان را چنان نموذ كى مگر خواب بر من تاختن آورده است و نعاس « 666 » بر من غالب گشته از بستر برخاست و كدبيب النمل « 667 » نرمنرم ميرفت من دزديذه بر عقب وى روان شذم و آهسته بر اثر وى قدم ميگذاردم [ 465 ] تا بدر مطبخ رسيذ درون رفت و من بر در ايستاذم و مطبخى من كنيزكيست حبشى كى اگر ابليس ناگاه چهره او بينذ مفاجا « 668 » [ 466 ] بميرذ و اگر عفريت بر بديهه [ 467 ] بر وى نظر اندازذ مقارن نظر جان بدهذ صره « 669 » زر بيرون كرد و در
شرح
( 661 ) - تردد - بهر دو دال مهمله بر وزن تفعل و مجازا بمعنى فكر و انديشه .
( 662 ) - تغير - براى مهمله در آخر بر وزن تفعل - از حال خود برگشتن ( انندراج ) .
( 663 ) - تغلب - بر وزن تفعل بچيرگى تمام دست يافتن بر چيزى - ( انندراج )
( 664 ) - بخست - بضم اول و تشديد ثانى صدا و آواز كه در خواب از دماغ آدم بدر آيد و آن را به عربى غطيط خوانند ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 665 ) - پس از ساعتى از پيشآمد اين حالت و گذشتن پاسى از شب .
( 666 ) - نعاس - بسين مهمله در آخر كغراب - غنودگى و بخواب شدن ( انندراج ) .
( 667 ) - كدبيب النمل - مانند حركت آرام مورچه - دبيب نمال - نرمرفتارى مورچكان .
( 668 ) - مفاجا - بالضم مخفف مفاجات بمعنى ناگاه ( انندراج ) .
( 669 ) - صره - بالضم هميان دراهم و مانند آن ( نقل به اختصار از انندراج ) .
هامش
[ 462 ] - مر : مانده
[ 463 ] - مر : خود را بحيلت .
[ 464 ] - مر : و بخست خفتگانه مىكشيدم
[ 465 ] - مر : مىگزاردم
[ 466 ] - ملك : بمفاجا
[ 467 ] - مر : عفريت مبادهه