دامن وى ريخت و روى پيش او در خاك ماليذ و گفت بر من رحمت كن كى كشته عشق توام [ 468 ] و بعد از لابهء « 670 » بسيار و شفاعت « 671 » بيشمار بوسيلت آن صره با وى نزديكى كرد من او را همانشب بفرموذم تا بيرون كردند و از آن جهت كى رسوا گشتمى سياست « 672 » بر وى جائز نشمردم و چون تو حال كرباس با من در ميان نهاذى و از آن معنى مرا آگاه كردى گفتم در بسيط زمين اين مهم جز از وى برنيايذ و اين مشكل جزو كس نگشايذ شعاع عقل قدسى « 673 » مرا سوى او رهنمونى كرد و فيضان « 674 » الهام « 675 » [ 469 ] ملكوتى مرا بذان حالت وقوف داذ گفتم كسى كى چون منى را با كمال و جمال صورت و حسن و لطافت [ 470 ] هيأت بسياهى ناخوش كى ديو از وى بگريزذ باز بدلذ توانذ بوذ كى آن اطلس كى مقصود تست بذين كرباس سخيف « 676 » معاوضه [ 471 ] كنذ پس ترا در حل اين مشكل بر وى باعث شذم و بر كشف اين معضل « 677 » سوى او دليل گشتم كى « الدال على الخير
شرح
( 670 ) - لابه - نياز و استدعا و درخواست و عرض و خواهش و عجز و فروتنى و خضوع و اقرار بفروتنى و اخلاص با نياز تمام . ( نقل به اختصار از فرنودسار ) .
( 671 ) - شفاعت - بالفتح و فتح عين مهمله خواهش كردن و فارسيان بمعنى آمرزش خواستن گنهكار را و بالفظ كردن و بردن استعمال نمايند شيخ شيراز .
( اميدست زانانكه طاعت برند - كه بىطاعتان را شفاعت كنند ) . نقل باختصار انندراج ) .
( 672 ) - سياست - تنبيه و شكنجه و عذاب و عقوبت و اجراى حكم بطور عدالت ( نقل باختصار از فرنودسار ) .
( 673 ) - قدسى - مقدس و پاك و روحانى ( نقل باختصار از فرهنگ نفيسى ) .
( 674 ) - فيضان - مأخوذ از تازى افزونى و زيادتى ( فرهنگ نفيسى ) .
( 675 ) - الهام - بالكسر آنچه در دل كسى اندازد خداى تعالى از وقوع خير و شر - ( آنندراج ) .
( 676 ) - سخيف - كمعقل و سبك ( از فرنودسار باختصار ) .
( 677 ) - معضل - سخت و دشوار و مشكل و دشوار در دريافت ( فرنودسار ) .
هامش
[ 468 ] - مر : توم
[ 469 ] - مر : خرد
[ 470 ] - ملى : حسن لطافت
[ 471 ] - مر : معارضه .