باحضار آن نيز اشارت رفت برفور حاضر كردند و ساقى بدام مدام « 645 » [ 450 ] قصد صيد عقول و افهام كرد و آفتاب مى را از مشرق جام برآورد [ 451 ] .
بيت
كانت تعاطينا بدور سقاتنا * شمس المدامة فى هلال الجام « 646 »
اهتزاز « 647 » و انبساطى « 648 » كى از جوانان صاحب ذوق در چنان حالتى منتظر « 649 » باشذ بر وى ظاهر نشذ و گشاذهروئى و خوشمنشئى كى [ 452 ] از برنايان صاحب حالت در چنان وقتى متوقع باشذ [ 453 ] در وى مشاهدت نيفتاذ گفتم مگر دهشت بر وى دست يافته است ، و حيرت بر وى مستولى گشته بذين معانى نيز التفاتى [ 454 ] نشايذ نموذ تا بعد ازين چه صادر شوذ و در انديشه خوذ را ملامت ميكردم و با نفس مناقشت « 650 » مينموذم [ 455 ] كى مطلوب از معشوق معنيست نه صورت و مرغوب از محبوب لطف معاشرتست نه طراوت هيأت « 651 » و اگر عشق بر مجرد صورتست
شرح
( 645 ) - مدام : بالضم . شراب و مى .
( 646 ) - ساقيان ماهرخسار آفتاب مى را در هلال جام ميان ما دست بدست ميكردند .
( 647 ) - اهتزاز - بهر دو زاى معجمه بر وزن افتعال شادمانى كردن ( نقل به اختصار از انندراج ) .
( 648 ) - انبساط - بكسر اول و ثالث و طاء مهمله گشاده شدن و فراخى و مجازا بمعنى خوشى و گسترده شدن ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 649 ) - منتظر - بضم اول و فتح ثالث و رابع . چشم داشته شده . مورد انتظار ( هست از تو منتظر كه نهى حشمتش بسر چونان كه حشمت پدر الب ارسلان نهاد ) امير معزى .
( 650 ) - مناقشت - بالضم و فتح قاف و سين معجمه نزاع كردن با كسى ( نقل باختصار از انندراج ) .
( 651 ) - هيأت - بفتح اول و ثالث . پيكر و نهاد و حال چيزى و كيفيت آن نام علمى كه بدان اشكال افلاك و مساحت كره ارض دريافته مىشود و هيأت بالف ممدوده بر وزن خيرات جمع هيأت است ( انندراج ) . معنى نخست مراد است .
هامش
[ 450 ] - مر : مدام بدام
[ 451 ] - مر : طالع گرداند .
[ 452 ] - مر : و انطلاق و انزعاجى كى
[ 453 ] - مر : بوذ
[ 454 ] - مر : التفات
[ 455 ] - مر : مىپيوستم