فرموذم كى درين معنى آنچ مطلوبست حسن صورتست و آنچ مرغوب است لطف طبيعت ، بنگريذ تا در اقطار اين نواحى كيست كى بذين صفات موصوفست و در ارجاء « 634 » اين بلاد كذامست كى بذين معانى منعوت « 635 » است بعد از مدتى دراز با حضرت [ 443 ] مراجعت كردند و پس از امدى « 636 » متطاول « 637 » با خدمت معاودت پيوستند اجماع كرده و متفق الكلمه شذه بر آنك از سپاهى و لشكرى و شهرى و بازارى هيچ آفريذه در حسن مشاهدت و لطف محاورت بفلان بزاز نمانذ [ 444 ] .
بيت
نگارى كى بر خوبرويان سرست * كى رويش ز خورشيذ روشنترست
از غايت وصافى ايشان دل من كى از غل « 638 » و غش « 639 » صافى بوذ بهواى او ميل كرد و از بسيارى ستايش ايشان روان من كى از هواى نفس و مراد شهوانى فارغ بوذ بدوستى او راغب شذ .
بيت
اتانى هواها قبل ان اعرف الهوى * فصادف قلبا فارغا فتمكنا « 640 »
از شبستان بذين قصر نقل كردم و از ايوان بذين بستان
شرح
( 634 ) - ارجا - بالفتح كنارها - جمع رجا ، ( انندراج ) .
( 635 ) - منعوت - بفتح اول و ضم ثالث ، نعت كرده شده و صفت كرده شده
( 636 ) - آمد - بفتح اول و سكون ثانى و دال ابجد بمعنى هنگام و زمان و وقت است ( انندراج ) .
( 637 ) - متطاول - دراز و طويل ( ناظم الاطباء ) .
( 638 ) - غل - بالكسر و تشديد لام كينه ، عيب . فريب و مكر ( ناظم الاطباء ) .
( 639 ) - غش - بالكسر و تشديد شين معحمه كدورت و كينه ( انندراج ) .
( 640 ) - مهر او پيش از آنكه مهر و دلدادگى را بشناسيم بر من گذشت چون دل آماده و آزادى ديد در آنجا گرفت و خوش بيارميذ .
هامش
[ 443 ] - مر : بنگريد تا در اقطار نواحى كيست كى متصفت بذين صفات و در ارجاء اين بلاد كدامست كى متنعتست بدين نعوت بعد از مدتى دراز با حضرت
[ 444 ] - مر : نمىمانذ .