تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بيت
و كان الذى بينى و بينك كله * و داد و بين العالمين توددا « 629 »
اكنون اصغا كن تا قصه او ايراد كنم و استماع واجب دار تا حكايت او بازگويم [ 437 ] . بدانك پذر مرا جز من فرزند نيست و مرا چنان گرامى داشت كى هرگز بانك سخت بر من نزذ و بر خلاف مراد من نفسى برنياورد و مرا گفت جان پذر چنانك مردان را بزنان الفت و استيناس باشذ زنانرا بمردان نزاع « 630 » و اشتياق بوذ و اگر نه چنين بوذى اسباب توالد و تناسل دست در هم نداذى و نوع منقطع شذى . اكنون من زمام اين مراد در دست تصرف تو نهاذم و قضيهء اين حال بارضاء تو افكندم از ملوك و امرا و حشم و خدم و رعايا هركرا اختيار كنى حكم تو در اختيار آن تزويج نافذست مستعد كار بايذ بوذ كى چون حق تعالى مرا از صلب من فرزندى [ 438 ] روزى نكرده است باشذ كى پسرى [ 439 ] از تو در وجود آيذ كى شايستهء تاج و تخت بوذ تا مملكت ما بدشمن نيفتذ . امتناع من بالحاح « 631 » پذر بر [ 440 ] نميآمذ و اقتراح « 632 » او بر ارتداع « 633 » من راجح مىشذ [ 441 ] و چون التماس او را على الضروره مبذول مىبايست داشت و استدعاء او را بانجاز مقرون ميبايست گردانيذ [ 442 ] كارآگهان برگماشتم و وصيت
شرح
( 629 ) - آنچه ميان من و تست همه درستى و ميان ديگران دوستروئى( دلبر سست مهر سخت جفا * صاحب دوست روى دشمن خوى - سعدى )( 630 ) - نزاع - بالكسر آرزومند گرديدن بسوى اهل خود و مشتاق شدن ( انندراج ) . ( 631 ) - الحاح - بالكسر بهردو حاى حطى در خواستن و مبالغه كردن در كارى ( انندراج ) . ( 632 ) - اقتراح - بالكسر و حاى حطى به حكم از كسى چيزى را خواستن - ( انندراج ) . ( 633 ) - ارتداع - بالكسر بازايستادن و برگرديدن ( انندراج ) .
هامش
[ 437 ] - مر : در ميان آرم . [ 438 ] - مر : پسرى [ 439 ] - مر : فرزندى [ 440 ] - مر : بس [ 441 ] - مر : تسلط مىكرد [ 442 ] - مر : كرد