توان بست و از مكارم اخلاق و محاسن اعراق « 617 » او در شب عيش صذ هزار نافهء سربسته توان گشاذ
بيت
و نشر ذكراك اذكى الطيب رائحة * و نور وجهك رد البدر مبهوتا « 618 »
بر وى سلام كن و برفق و مدارات و لطف و مواسات گرم بپرس و بىدهشت و باس اين كرباس بوى ده و بگوى كى اين را با اطلسى سرخ و كسوتى شاهد معاوضه [ 427 ] كن پس چون بستذى برفور بازگرد تا آنچ مصالح جانبين را متضمن باشذ فرموذهايذ . بازرگان بچه برخاست و بر مقتضاى اشارت او راه شهر برگرفت و بنشانى كى داذه بوذ ببازار شهر برآمذ تا بذان دكان رسيذ الحق دكانى ديذ برزمهاى « 619 » ديباى چين چون كارگاه چمن برياحين آراسته و بانواع ثياب ملون و منقش چون عارض دلبران بنقوش خطوخال پيراسته و جوانى با هزار فر و زيب و شكوه
شرح
( 617 ) - در هيچيك از كتب لغتى كه در اختيار بود معنى اعراق را چنان كه شايسته و مناسب متن باشد نيافتم . در لغتنامه مرحوم دهخدا نيز هيچيك از معانى اعراق با متن كتاب حاضر سازگار نبود و در آخر توضيحات درباره معانى لغت مزبور آمده است : در تداول فارسىزبانان ، پدران ، اصلونسب و آبا و اجداد : و اگر در محامد اخلاق و مآثر اعراق اين پادشاه ميمونسيرت همايون سريرت خوض و شروع افتد ابتدا بانتهاى آن نرسد ( سندبادنامه ص 17 ) و رداى مفاخر پادشاهى را به ماثر اعراق مطرز كرده ( سندبادنامه ص 31 ) - كه اگر درست توجه شود معنى اعراق در متن سندبادنامه با متن كتاب حاضر همانند است ولى بهيچوجه معانى فوق با كلمه اعراق در متن كتاب حاضر مناسب نيست . به نظر ميرسد پژوهنده محترم لغتنامه با تناسب اندكى كه در معنى كلمه اعراق متن سندبادنامه با معانى فوق ديده است عبارات سندبادنامه را به جهت شاهد مثال آورده است درحاليكه همانطور كه گذشت متن فرائد السلوك بر عدم صحت استنتاج پژوهنده گواه است ( و الله اعلم ) .
( 618 ) - وزش ياد تو از هر بوئيدنى خوشبوتر است و فروغ روى تو ماه شب چهارده را مات گردانيده است .
( 619 ) - رزمه : بفتح اول و ثالث يك بسته قماش . ناصر خسرو گويد :كهسار كه چون رزمه بزاز بد اكنون * گر بنگرى از كلبه نداف ندانيش
هامش
[ 427 ] - مر : معاوضت .