تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
و تمايل در قدود « 599 » ايشان پيذا آمذى و آتش سورت « 600 » وى در دماغ لعبتان بستان چنان زبانه زذى كى صورت همه لعل و ياقوت نموذى [ 409 ] . بيت
ميى مهروش كاتش سورت او * زنذ در دماغ عطارد زبانه اگر جرعهءى بر زمين ريزذ از وى * بذان تا ابد مست مانذ زمانه
پس بياورد و بر دست بانو نهاذ بانو بياذ جوان نوش فرموذ جوان بر طريق خدمت بساط خاك ببوسه منقش كرد و از تجرع « 601 » آن جام كى از لب چنان دلبرى بر مجارى چشمه نوش گذر كرده بوذ جانى دگر در قالب خوذ پيذا آورد و گفت . شعر
گر نقش‌بند حسن تو من بوذمى نخست * جانى دگر بقالب تن در فزوذمى ور بر لب تو لب نهمى گردذى ز من * اسرار غيب فاش چو لب برگشوذمى
پس چون مئى چند درگشت و دورى چند درگذشت و سورت شراب تاب در دلها آورد و دست سكر زنجير بر پاى خرذ نهاذ پرى رخ را دل و هوش و چشم و گوش سوى جوان مانده تا خوذ كذام حركت ناواجب از وى صادر گردذ و كذام فعل زشت [ 410 ] از وى در وجود آيذ كى از آن بر بىادبى و خارج كارى او دليل توان گرفت . رنگ رخسار جوان از آنچ اول ديذ [ 411 ] تا آخر ذرهءى تغيير نكرد [ 412 ] و سخن او از آنچ اول استماع كرد تا آخر ذرهءى از جادهء صواب انحراف ننموذ .
شرح
( 599 ) - قدود : جمع قد . بالا و قامت . ( 600 ) - سورت : بفتح اول و ثالث ، برجستن شراب سوى دماغ ( آنندراج ) . ( 601 ) - تجرع : بمعنى جرعه‌جرعه نوشيدن ( آنندراج ) .
هامش
[ 409 ] - مر : و مئى كى سورت او صورت لعل و ياقوت از خدود لعبتان رياحين ظاهر كردى . [ 410 ] - مر : سمج [ 411 ] - مر : بوذ [ 412 ] - مر : نگرفت .