بيت
اسمع حديثى فانه عجب * يضحك من شرحه و ينتحب « 585 »
بانوى گيتى و ملكه روزگار را ببايذ دانست [ 399 ] كى پذر من بنده بازرگانى بوذ مكثر « 586 » و متمول صاحب ثروت و كامل نعمت [ 400 ] چون مرغ قفص قالب مظلم او قصد افق عالم علوى كرد و در آشيان نور مستقر ساخت مرا هنوز عهد مهد بوذ و ايام رضاع « 587 » . ماذر مال در دست گرفت و نفائس و اعلاق « 588 » [ 401 ] در تحت تصرف آورد و چون خورشيذ رشد از ناصيهء من نور در داذ و هماى نجابت بر سر من سايه انداخت تركت پذر را مطالبت كردم و از براى تحصيل وراثت اغاثت « 589 » نموذم ماذر بعد از مناقشت بسيار و مجادلت فراوان اين كرباس پاره كى در اين توبرهست بيرون آورد و گفت پذرت مرا چنين وصيت كرد كى هروقت كى پسر من بجلدى اين را با اطلسى معدنى كنذ اندوختهء من بذو سپار و مال و نعمت من برو مقرر [ 402 ] دار پس بيرون آورد و بنموذ ماهرخ چون به قوت بصر آن را نيك نظر كرذ و بحاسهء لمس نيك بپسوذ گفت اى جوان ماذر تو در حق تو نيك مشفق است و بر تو بغايت مهربان و ازين معنى غرض وى آن بوذه است تا تو مهذب و مجرب شوى و شدت حوادث و سختى [ 402 ] وقايع بر تو بگذرذ و در بازرگانى و خريذ و فروخت نيك جلد گردى و آن تصرف حاصل كنى كى كرباسى در معاملت و مرابحت
شرح
( 585 ) - سرگذشت مرا بشنو كه داستانى شگفت است و شرح آن هم خنده مى - آورد و هم گريه .
( 586 ) - مكثر : مرد مالدار ( انندراج ) .
( 587 ) - رضاع : شيرخوارگى ( انندراج ) .
( 588 ) - اعلاق : بالفتح ، گرانمايه از هر چيزى ( انندراج ) .
( 589 ) - اغاثت : بمعنى بفرياد رسيدن ( انندراج ) .
هامش
[ 399 ] - مر : بانوى گيتى را و خاتون روزگار را معلوم بايذ كرد
[ 400 ] - مر : بازرگانى بوذ بسيار مال مكثر صاحب ثروت كامل نعمت
[ 401 ] - مر : علايق
[ 402 ] - مر : و الفغده من برو مقرر دار .
[ 402 ] - مر : محنت