با اطلسى توانى كرد آنگه قدر مال و رونق نعمت بدانى و حرمت ثروت و وقع توانگرى بشناسى و فردا بنور [ 403 ] خرذ و فيضان « 590 » عقل كى مفتاح هدايت و مصباح درايتست ترا رهنمونى كنم به كسى كى بىتوقف و تردد « 591 » اين را باطلسى پاكيزه [ 404 ] بازبدلذ . امشب خوشدل باش و هراس زائل كن پس بفرموذ تا خوان آوردند نعمتهاى شهى و اباهاى لذيذ و اطعمهء سنى « 592 » حاضر كردند شاه دختر هرچه در مذاق لذيذتر نموذ و حلاوت و ملاحت بيشتر داشت پيش او مىنهاذ و تملق و تفقد ملكانه مىفرموذ و بگوشهء چشم و حاشيهء نظر سوى او ملاحظت مىنموذ تا در آداب نان خوردن و نشستن بر سر خوان ملوك بچه پايه است .
شعر
بنان خوردن اندر جهاندار شاه * همى كرد دزديذه زى او نگاه
بذان سان نگه داشت رسم ادب * كى نه دستش آلوذه مىشذ نه لب
دل دختر بصحبت او نيك متمايل شذ و حسن صورت جوان با شرائط ادب و دقايق لباقت « 593 » محرك سلسله عشق او آمذ و چون خوان از ميان برخاست و آتش اشتهاء لقمه بنشست شراب حاضر كردند و بساط مجلس گسترده شذ .
چو نان خورده شذ مجلس آراستند * مى ورود و رامشگران خواستند
شاه دختر با دل گفت در آداب خدمت و نگه داشت [ 405 ]
شرح
( 590 ) - فيضان : بفتحات ثلاثه ، بمعنى ريخته شدن آب از بسيارى و جارى شدن آب ( انندراج ) .
( 591 ) - تردد : گرديدن و رفتن و آمدوشد كردن ( انندراج ) .
( 592 ) - سنى : عالىمرتبه ، و الا ، روشن و تابان .
( 593 ) - لباقت : بفتح لام و قاف . زيرك و ترزفان شدن ( تاج المصادر ) حذاقت زيرك و ماهر و چربزبان گرديدن ( منتهى الارب ) - حال ذلاقت و لباقت و ظرافت و لطافت او بر راى سلطان عرض كردند ( ترجمه يمينى ص 435 ) زيبائى در شمايل .
هامش
[ 403 ] - مر : قدر مال و نعمت بدانى و حرمت ثروت و غنيمت بشناسى و فردا من بنور
[ 404 ] - مر : سرخ
[ 405 ] - مر : داشتن .