نتيجه آرذ و موالات « 577 » نفوس مناغات « 578 » قلوب [ 391 ] فائده دهذ و منى و توئى را پى از عالم مودت منقطع است و دوئى را بر صوب [ 392 ] محبت سلوك نامتصور .
بيت
جان با تو شذ يگانه تو بيگانگى مكن * خوذ كى بوذ ميان تو و جان من دوئى [ 393 ]
و هرگه كى ميان اخوان صفا مصادقت « 579 » به حد مبالغت رسيذ و موالات « 580 » بدرجه مواخات « 581 » پيوست [ 394 ] اگر از جانبى در كتمان سرى شروع پيوندند و در پوشيذن [ 395 ] رازى خوض « 582 » كنند بدگمانى حادث گردذ و سوء الظن واقع شوذ . بازرگان بچه را خجلت [ 396 ] از اظهار آن مستوره [ 397 ] مانع مىآمذ [ 398 ] و دهشت چنان حضرتى رخصت بيش از آن گفت و شنيذ نميداذ .
خدمت كرد و گفت اكنون چون بانو باعلان اين نهان اشارت ميفرمايذ و بتفتيش اين تشويش اجازت ميدهذ تمكين ارغا « 583 » ارزانى بايذ داشت و تشريف اصغا « 584 » انعام فرموذ .
شرح
( 577 ) - موالات : با كسى دوستى و پيوستگى داشتن ( انندراج ) .
( 578 ) - مناغات : بالضم و غين معجمه بالف كشيده . نزديك گرديدن و معارضه نمودن و عشقبازى كردن با زن و سخن گفتن ( انندراج ) .
( 579 ) - مصادقت : با همديگر دوستى كردن ( انندراج ) .
( 580 ) - موالات : با كسى دوستى و پيوستگى داشتن ( انندراج ) .
( 581 ) - مواخاة : برادرى كردن و برادر گرفتن كسى را ( انندراج ) .
( 582 ) - خوض : فرورفتن در فكر ، ژرف انديشيدن ( فرهنگ معين ) .
( 583 ) - ارغا : ببانگ و فرياد آوردن ( منتهى الارب ) .
( 584 ) - اصغا : گوش فراداشتن و گوش نهادن ( انندراج ) .
هامش
[ 391 ] - ملى . ملك : مساعات قلوب
[ 392 ] - مر : منهج
[ 393 ] - مر : كى بوذ در ميان تو و جان من دوى .
[ 394 ] - مر : مبالات پيوست
[ 395 ] - مر : تغطيه
[ 396 ] - مر : خجالت
[ 397 ] - مر : مستور
[ 398 ] - مر : مىشذ