تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
شذ [ 377 ] ديو گفت صبر كنيم تا اين مرد برسذ و ميان ما داورى كنذ بحكومت او راضى شويم پيرمرد بذيشان رسيذ بيچارهءى را ديذ در دست شيطانى مريد « 561 » و ديوى لعين « 562 » گرفتار شذه و امكان خلاص موجود نه ديو گفت اى پير مرا سليمان از براى مصالح جمهور خلايق [ 378 ] درين صندوق محبوس كرد و درين تنگنا بزندان بازداشت و من فتنهء جهانم و هلاك انسان اين مرد مرا رهائى داذ او [ 379 ] را ببايذ كشت يا نه . پيرمرد گفت هركه [ 380 ] فتنهء خفته را بيذار كنذ و پتيارهء بسته را بگشايذ عقل بر اعدام و اهلاك [ 381 ] او دستور باشذ و خرذ بر كشتن و نيست كردن او مشير و بيذاركنندهء [ 382 ] فتنه ملعونست بنص رسول آنجا كى ميفرمايذ « الفتنة نائمة لعن الله من ايقظها » « 563 » اما عقل چون قبول كنذ و خرذ كى روا دارذ كى هيكلى بدين عظيمى كى تراست در صندوقى بذين تنگى گنجذ تو در اينجا نبوذهءى دروغ ميگوئى . ديو گفت در اينجا بوذم و بذين دعوى گواه من اوست از وى بپرس پيرمرد گفت گواهى وى مسموع ندارم از آن جهت كى بامور محسوس و حكومات مشاهد بگواهى حاجت نيفتذ و من اين لحظه در معرضى افتاذه‌ام و در موقفى ايستاذه كى اگر تو اثبات اين بينت « 564 » كنى بهلاك وى فتوى بايذ داذ و در افعال مكلفان از صغائر « 565 » و كبائر « 566 » هيچ‌چيز بتر از قتل حيوان و
شرح
( 561 ) - مريد : بدال مهمله كامير . متمرد . سركش . بيرون‌رونده از فرمان خداى تعالى و رانده‌شده ( منتهى الارب ) . ( 562 ) - لعين : رانده و لعنت كرده شده ( انندراج ) . ( 563 ) - فتنه خوابيده است لعنت خدا بر آنكه او را بيدار كند . ( 564 ) - بينت : بينه : دليل آشكار ، برهان واضح . ( 565 ) - صغائر : جمع صغيره كه بمعنى گناه خرد است مىباشد ( فرهنگ معين ) . ( 566 ) - كبائر : جمع كبيره ، گناهان بزرگ ( فرهنگ معين ) .
هامش
[ 377 ] - مر : برامد . [ 378 ] - مر : آدميان [ 379 ] - مر : داد و استخلاص فرموذ او [ 380 ] - در مورد « كه » به اين صورت بمقدمه كتاب رجوع شود [ 381 ] - مر : عقل بر استعدام و استهلاك [ 382 ] - مر : آمر و موقظ .
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 165 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي