تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
با حليهاى [ 360 ] زر و بندهاى [ 361 ] نقره پذر به من سپرد [ 362 ] و مرا معلوم نيست كى در ضمن آن چيست و پذرم گفت مرا نيز معلوم نبوذ و پذر مرا همچنين و جدم را و جد جدم را و جمله بفرزندان وصيت چنين كردند و گفتند در بند آن مباشيذ كى شما را معلوم گردذ كى در ضمن و ضمير آن چيست و بگشوذن اين صندوق ميل مكنيذ كى پتيارهء « 542 » صعب و داهيهء منكر بشما رسذ پسران نصيحت پذر قبول كردند و به وصيت او قيام نموذند و پذر بعالم بقا پيوست و به شهر راستان رسيذ فرزندان صنعت او بر دست گرفتند و بر حراثت « 543 » و فلاحت اقبال نموذند و بزراعت و عمارت كار ايشان روى در ترقى نهاذ و بكسب و كوشش حال ايشان با نظام آمذ [ 363 ] وقتى از اوقات روزگار اضطراب آغاز نهاذ و ايام تشويش ظاهر كرد و در آن ديه خونى [ 364 ] واقع شذ و فتنهءى حادث گشت يكى را از اصحاب [ 365 ] سلطان كى شحنه « 544 » بوذ به علت ظلم و ستم و ضيم « 545 » و بيداذ بكشتند [ 366 ] ديه خراب شذ و دهقان پسران مستريد « 546 » [ 367 ] گشتند يكى از ايشان آن صندوق در دوش گرفت و روى به شهر نهاذ در ميان راه
شرح
( 542 ) - پتياره : مخلوقى اهريمنى كه از پى تباه كردن و ضايع ساختن آثار نيك و آفريدگان اهور مزدا پديد آمده ، مخلوق اهريمنى ديو ، آفت . ( 543 ) - حراثت : كشاورزى نمودن . ( 544 ) - شحنه : بالكسر ، مرديكه او را پادشاه براى ضبط كارها و سياست مردم در شهر نصب كند ( آنندراج ) . ( 545 ) - ضيم : بالفتح ظلم و ستم و ضيوم جمع و هو مصدر . جمع و كم كردن حق كسى را و مجهولا ستم كرده شدن . ( 546 ) - مستريد : از مصدر استراده برگشتن ( غياث اللغات ) اما مادر و برادران ركن الدين در آن يكسال كه او بعد از پدر متملك بود وقتى كه از او برنجيدندى و مستريد بودندى حوالت قتل پدر بوى كردندى ( جوينى ) .
هامش
[ 360 ] - ملى : حليهاء [ 361 ] - ملى : بندهاء [ 362 ] - مر : از پدر به من ميراث مانده است . [ 363 ] - مر : مرتعش شذ [ 364 ] - ملى : خوفى . [ 365 ] - ملى : يكى را اصحاب [ 366 ] - مر : يكى را از اصحاب شرط و نواب شحن به علت ظلم و ستم و ضيم و تغلب هلاك كردند [ 367 ] - مر : مستزيد