سوارى بذو بازخورد پشتواره از وى بستذ تا خوردنى چيزى يابذ چون چشمش بر صندوق افتاذ و بند و حلى « 547 » آن بديذ شمشير بركشيذ و گفت اى دزد ناپاك اين از خزينهء پادشاه دزديذهءى و درينجا جوهرهاى نفيس است دهقان گفت من دزد نيستم پسر فلان دهقانم و اين صندوق پذر بما سپرد و وصيت كرد كى سرش مگشائيذ كى در ضمن آن پتيارهايست و در درون آن داهيهءى و هرگز كسى سر اين صندوق باز نكرده است و كس را معلوم نيست كى در ضمن [ 368 ] آن چيست سوار گفت اين صندوق چه لايق دهاقين و اهل رستاق « 548 » است جز بملوك و سلاطين نزيبذ پس بر دهقان ستم كرد و بظلم و تغلب « 549 » از وى بستذ و تازيانه بر كفل باذپاى زذ .
بيت
جهاننوردى كامروزش ار برانگيزى * بعالميت رسانذ كى اندرو فرداست
و چون برق برافروخت و چون باذ برفت و چون از ديدار دهقان محجوب شذ [ 369 ] و در ميان آجام « 550 » و آكام « 551 » مستور گشت فروذ آمذ و اسب را در مرغزار شكال [ 370 ] كرد خوشدل كى جواهر ثمين « 552 » و اعلاق « 553 » نفيس بدست من افتاذ همين لحظه قفل [ 371 ] او بشكنم و بنگرم تا چيست و چندست . پس ازين كشور بكشورى دوردست روم و پاى در دامن غنا كشم و خوش
شرح
( 547 ) - حلى : پيرايه و زيور ( انندراج ) .
( 548 ) - رستاق : بالضم ، روستا ( انندراج ) .
( 549 ) - تغلب : بر وزن تفعل ، بچيرگى تمام دست يافتن بر چيزى ( انندراج ) .
( 550 ) - آجام : جمع اجمه ( بفتحين ) بمعنى انبوهى درختان و نيستان ( انندراج ) .
( 551 ) - آكام : جمع اكمه است كه بمعنى پشته يا پشته بلند از يك سنگ يا جاى بسيار بلند كه خاكش بسيار غليظ بود و بحجريت نرسيده باشد ( فرنودسار ) .
( 552 ) - ثمين : گران ، گرانبها ، پرقيمت ، قيمتى ( فرهنگ معين ) .
( 553 ) - اعلاق : بالفتح ، جمع ، علق بالكسر ، گرانمايه از هر چيزى ( انندراج ) .
هامش
[ 368 ] - مر : مستبطن
[ 369 ] - ملك : دهقان بچه دور شذ
[ 370 ] - ملك : تشكيل .
[ 371 ] - مر : اقفال و اغلال