شاه دختر گفت سرائر « 528 » ضمائر مخفى داشتن و مكنون عقائد مكتوم گردانيذن چند جاى مستحسن است اول به جائى كى ديوار خانه ملاصق ديوار همسايه باشذ كى « فان للحيطان اذان » « 529 » دوم با كسى كى بخصائل ذميمه اعنى نميمه « 530 » [ 343 ] معروف باشذ و بدان سبب ميان خويش و بيگانه و دوست و دشمن ايقاع « 531 » خصومات كنذ سوم سر فراگوش كسى گفتن بحضور جماعتى كى جمله نيوشه كنند و از يكديگر مستخبر باشند تا آن مستور مكشوف شوذ چهارم جائى كى بر كسى در مهمى اعتماد كرده باشند [ 344 ] و با او حديثى در ميان نهاذه و او در آن خيانت ورزيذه باشذ و افشاء آن كرده در ثانى الحال چون ديگرى حادث شوذ و حالتى بر خلاف آن واقع گردد [ 345 ] از وى احتراز واجب شوذ و به حمد الله اين جايگاه از همه فارغست [ 346 ] بىانديشه ببايذ گفت و بىتردد ظاهر بايذ كرد . بازرگان [ 347 ] بچه گفت اگر شاهزاده در اعلان اين نهان اكراه نپيوندذ و در افشاى اين سريره « 532 » [ 348 ] الحاح نفرمايذ بنده را عزيز كرده باشذ و مكرم گردانيذه و استخبار سرائر و استعلام ضمائر كردن و در استخراج دفائن مبالغت فرموذن نزد خردمندان محمود نيست و پيش عقلا مرضى نه و بسيارست كى عواقب آن بوبال ميكشذ و اواخر آن بنكال « 533 » مىانجامذ چنانك كار آن سواركى از دهقان استكشاف سر صندوق كرد و اگر تدبير پيرمرد دستگير [ 349 ] او نيامذى پايمال داهيه و حادثه گشتى
شرح
( 528 ) - سرائر : بكسر همزه كه حرف چهارم است . پنهانيها و رازها و اين جمع سريره است .
( 529 ) - ديوارها را گوشهاست .
( 530 ) - نميمه : كسفينه . سخنچينى .
( 531 ) - ايقاع : بالكسر و عين مهمله . بجنگ در انداختن كسى را و انداختن كسى را در آنچه پديد آيد او را . مبالغه كردن در كارزار و شبيخون آوردن ( منتهى الارب ) .
( 532 ) - سريره : راز و آنچه پنهان كرده شود . سرائر بالفتح جمع ( منتخب - اللغات - صراح ) .
( 533 ) - نكال : كسحاب . عقوبت و سزا هرچه باشد اسم است تنكيل را ( انندراج ) .
هامش
[ 343 ] - مر : نميمه و ايقاع خصومت ميان اقربا و اباعد ( نسخه مر جمله و بدان سبب . . . خصومات كند را فاقد است )
[ 344 ] - ملى : باشذ
[ 345 ] - مر : و حالتى واقع گردد
[ 346 ] - ازين همه فراغت حاصلست .
[ 347 ] - مر : و بىتردد ابقا بايذ كرد بازرگان
[ 348 ] - ملى : افشاء اين سريره - مر : ايضاح اين سريره
[ 349 ] - ملك : تدبير مرد پير دستگير