بيت
علياه تحت عجاج الحال واضحة * كطلعة البدر ما ازرى بها كلف « 514 »
پرىچهره در روى او مخائل « 515 » آزادگى مشاهدت كرد و از تركيب صورت او شمائل « 516 » نجابت و بزرگزاذگى معاينه ديذ [ 313 ] با خوذ گفت :
شعر
گواهى دهذ فر و بالاى [ 314 ] او * نشست و سخن گفتن و راى او
كى شاخش ز بيخى برآورد سر * كى [ 315 ] بذ پادشاهى ورا در گهر
پس كنيزكى را اشارت فرموذ كى ببالين آن جوان فرازرو و نرمنرم از خوابش بيذار كن و بتلطف بگوى كى بىتكلف ما را تشريف حضور ارزانى دار و نگر تا از سر عنف و تهور و جبارى و تكبر گام ننهى مبادا كى از خواب هراسان شوذ و از گفتار و كردار ما غبارى بر خاطر شريف [ 316 ] او نشينذ قدر آن اختر
شرح
( 514 ) - چهرهاش در زير غبار مىدرخشيد چون رخساره ماه تمام كه از كلف شكست نگيرد .
( 515 ) - مخائل . جمع مخيله - بزرگمنشى .
( 516 ) - شمائل بالفتح و كسر همزه كه حرف چهارم است شمائل بمعنى خصائل است مگر فارسيان بمعنى صورت و وضع استعمال كنند . بمعنى خصلتها و عادتها و بمعنى شكل ( صراح ) ( بهار عجم )على الخصوص كسى را كه طبع موزون است * چگونه دوست ندارد شمائل موزونسعدىشمائل تو لطيف است و صورت تو قبول * مباد جز تو مرا دل به ديگرى مشغول( امير حسن دهلوى )
هامش
[ 313 ] - مر : ملاحظت فرموذ
[ 314 ] - ملى : بالاء
[ 315 ] - ملك : كه
[ 316 ] - ملك : كردار ما خاطر شريف او